غرغر

برای نمایشگاه کتاب یه کار تحقیقی گرفته بودیم و فرصت خوبی بود که به همه‌ی غرفه‌ها سر بزنیم. خیلی از ناشرهای حسابی نیامده بودند که انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ناشر کتاب‌های بهرام بیضایی از اون جمله بود. راستش با وضع نمایشگاه کتاب امسال در حیرت بودم از اونایی که اومده بودند!

چند تا کتاب گرفتیم. من «دختر کشیش» جرج اورول رو انتخاب کردم که تا الانش به نظرم خیلی خسته کننده اومده و بنابراین به روش کتاب‌خوانی خودم رفتم وسط و آخرش رو هم خوندم ببینم چه خبره و حالا دارم چند فصل یکنواخت اولش رو تحمل می‌کنم تا به جاهای خوبش برسه (1984 رو هم نون گرفت و قراره وقتی خوندیم با هم تبادل کنیم). کتاب «کوری» ژوزه ساراماگو رو هم گرفتم که خیلی وقت بود می‌خواستم بخونم و میم همونجا ازم قرض گرفت. «دلتنگی ابدی» بهزاد سلیمانی رو گرفتم که درباره‌ی زندگی و کارهای ونسان ون‌گوگ‌ئه و قبلی که داشتم رو به یه نفر داده بودم. یه کتاب بچگونه هم هدیه گرفتم به اسم موش دندان که میم ازم بالا کشید و قراره از حلقومش بکشم بیرون. چهارتا کتاب بچگونه‌ی دیگه هم می‌خواستم که دیگه پولم نرسید! ولی باید خیلی زود بگیرمشون و هروقت گرفتم معرفی‌اش می‌کنم چون مال نادر ابراهیمی و فرزانه منصوری هستند. چهار تا کتاب دیگه هم بهمون هدیه دادن: «عاشقانه‌های یک الاغ» خر نوشته امیرعباس مهندس که خیلی از نثرش خوشم اومده و توی نوبت خوندنه؛ «حماسه آرش کمانگیر» نوشته کوروش صالحی و محمدهاشم کوشا، «داستان‌های همیشه» محمدباقر رضایی و «شیطان فراماسون و بازیگری لئوتاکسیل» اوژن وبر که هنوز وقت نکردم نگاهشون کنم و اگه خوندم و خوب بودن می‌گم!

ولی بازم تکرار می‌کنم که وضع نمایشگاه افتضاح بود. امکاناتش که واقعاً فاجعه بود تعجبی هم نداره وقتی جایی که برای نماز طراحی شده تبدیل می‌شه به نمایشگاه نباید هم از این بهتر باشه. فقط یه نمونه رو بگم و رد بشم: چند نقطه رو به غرفه‌های مواد خوراکی اختصاص داده بودن و توی اون گرما و ازدحام هرچی آب خریده بودی تا رسیدن به جلوی سالن‌ها تموم می‌شد. بنابراین ملت همیشه حاضر در صحنه از این غرفه‌ها 10-15 تا آب می‌خریدن و جلوی سالن‌ها با درصدی سود می‌فروختن. دیگه چه جوری باید طراحی و جانمایی اشتباه رو فریاد زد؟ سالن‌های کودک و نوجوان هم که کلاً زیر چادر بود و بچه‌های طفل معصوم خسته و کلافه هی نق می‌زدن؛ حالا بگذریم که مثلاً کتاب‌های سالینجر و راز رو هم توی سالن‌های کودک و نوجوان می‌فروختن!

دیگه این که چشمتون روز بد نبینه پریشب بعد از صرف شام توی حیاط خیر سرم چهارتا تیکه اسباب سفره دستم گرفتم و چراغ حیاط رو خاموش کردم که بیام پایین، پام سر خورد و عین توپ بسکتبال روی پله‌ها گرومپ-گرومپ خوردم زمین. آنچنان دردی داشتم که یقین کردم لگنم شکسته. خانوم صاحبخونه اومد یه نگاهی به چشم خواهری انداخت گفتش احتمالاً مو برداشته یا ضرب دیده. منم می‌گفتم دکتر نمیام، آخه بیام دکتر بگم کجام درد می‌کنه؟ قرار شد تا صبح صبر کنیم ببینیم تکلیف چیه! خلاصه کنم که الان یه طرفم شده شبیه جی-لو منتها با رنگ اپرا وینفری! خب خیلی هم نمی‌شه پله‌ها رو بالا پایین کنم یا روش غلت بزنم و یه وری می‌شینم. از طرفی دیروز می‌خواستم برم درمانگاه برام سونوگرافی و آزمایش بنویسن (خودم مشکوک به میوم هستم) کلی مسخره‌بازی سر این داشتیم که موقع معاینه یارو فکر می‌کنه ما سـکــس خشن داریم! بساطی داریم… حالا به هزار بدبختی رفتم منشی درمانگاه می‌گه ماما امروز نیومده ولی دکتر عمومی‌مون خانومه! هیچی دیگه برگشتم تا ببینم چیکار می‌کنم. دکتر خودم خیلی خوبه ولی مطبش گیشاست و خیلی بهم دوره بعدشم یه هوا پولکیه و فقط خصوصی کار می‌کنه اینه که اگه کار بخواد به جراحی و این حرفا بکشه کلاً باید برم یه جای دیگه و بنابراین ترجیح می‌دم همین اطراف یه خاکی به سرم بریزم!

حساسیت فصلی هم بیچاره‌ام کرده به خاطر این که اینجا باغ و درخت زیاده. یعنی روزی چندتا آنتی هیستامین نخورم کلاً نمی‌تونم عمودی بشم.

بعدشم حالم گرفته است برای این که از وقتی پست قبلی رو نوشتم تا الان 845 تا بازدید داشته‌ام منتها فقط از سه نفر کامنت مرتبط گرفته‌ام. شیطونه می‌گه یه تله‌ی حسابی براتون بذارم ها!

/ 6 نظر / 29 بازدید
شكيبا

سلام دورا جون نميشه پيغام گذاشت ايشالله اين يكي بهت برسه

جیران

عزیزم این درد رو جدی بگیر و حتما به دکتر مراجعه کن خواهش می‌کنم. دکتر‌ها عادت دارند، فکر میکنی‌ مگر اولین نفری هستی‌ که چنین بلایی سرش اومده؟ نه گلم. اما لطفا به پزشک مراجعه کن. من خودم مدت ۳ ماه موقع ناهار در پارک نزدیک محل کارم میدویدم (من کانادا زندگی‌ می‌کنم) و درد تندو تیزی رو که کمرم وارد میشد و ادامه پیدا میکرد در ران پام ناا دیده گرفتم و حالا بیرون زدگی دیسک کمر پیدا کردم و ممکنه کارم به عمل بکشه. درد رو نباید سر سری گرفت عزیز دلم.

لیلا

آخه برای کسی که میگه نوشتنم نمیاد چه کامنتی میشه گذاشت؟!

مامان مریم

سلام نیمفادورا جون من خیلی میام بهت سر میزنم پیامم ارسال نمیشه نمیدونم چرا؟ در هر حال به یادت هستممممممممممممممم

خودم

امیدوارم بی ربط به موضوع نباشه، منم به شدت حساسیت فصلی دارم، پیشنهاد میکنم از قرص زادیتن استفاده کنی، یه مقدار گرون هست ولی خدا عوض بده سازندشو که فهموند به ما زندگی بدون آب ریزش بینی در بهار یعنی چی!