چای شیرین

صبح که داشتم می‌اومدم سر کار، توی راه طبق معمول تلگرام رو چک می‌کردم که دیدم یه عزیز بهم تبریک تولد گفته با تأخیر!

تشکر کردم و داشتم فکر می‌کردم این تبریک‌ها شبیه جرعهی‌ آخر چای شیرین صبحونه هستند! اولِ چای واسه خودش عالیه، داغ و شیرینه و روزِ آدم رو شروع می‌کنه. اما این یکی-دو جرعهی‌ آخر، یه کم شیرین‌تر هستن و کمی از داغی افتاده که می‌شه قشنگ توی دهن ولش کرد واسه خودش آروم آروم پخش بشه و مزه‌شو به گوشه کنارهای غریب برسونه… از همونا که وقتی می‌دی میره پایین دلت می‌سوزه که چرا چای توی فنجونت تموم شد و هوس می‌کنی بری یکی دیگه هم بریزی!

بعد با خودم گفتم امان از دست وایبر و بعد تلگرام که از وقتی اومدن دیگه نمی‌ذارن حرف توی دهن آدم یه کم خیس بخوره! همونجا آنلاین می‌گی و میره تموم می‌شه. برم همینو بنویسم توی اون وبلاگ بیچاره‌ی تارعنکبوت گرفته!

رسیدم سر کار و مشغول دانلود روزنامه‌هام شدم که یهو آقای خدماتی‌مون یه بسته‌ی سفید آورد گذاشت جلوم! یعنی چی می‌تونه باشه؟ من که قراری با کسی نداشتم؟ منتظر بسته‌ای نبودم؟ اسم فرستنده هم نداشت. گفتم شاید کاریه؟ گیرنده رو دوباره چک کردم دیدم نه خودمم!متفکر

بازش کردم تا یادداشت توشو دیدم قضیه رو گرفتم: بیل و الاغ و اردک، تولدت مبارک! فقط یه نفر هست که انقدر باحاله و اسم پای یادداشت هم خودِ خودش بود.

این جرعه آخرِ تولد امسال اونقدر شیرین و غافلگیرکننده بود که انرژی یک سال آینده رو برام به حد اعلا رسوند. حتی بخوام یه اشاره و کنایه هم اسمشو بنویسم لو میره و خواسته که دندون سر جیگرم بذارم.نیشخند

دیروز و پریروز و پس‌پریروز هم سه تا بسته دیگه گرفتم که گرچه اونا برنامه‌ریزی شده بودن و منتظرشون بودم اما این هیچی از شدت خوشحالی‌ام کم نمی‌کنه!

هی می‌خوام این پست رو تموم کنم یه چیز دیگه یادم می‌آد… چند روز قبلش هم یه بسته از عمه‌ی دخملک رسید که برای من و باباش هم توی این بسته سهمی بود.

اوری‌بادی! مرسی که امسال کاری کردین اون حس مزخرف روز تولد رو نداشته باشم دوستتون دارم!قلب

 
/ 0 نظر / 60 بازدید