شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

آقا عبدالله پشت سر هم اس‌ام‌اس‌های عاشقانه می‌فرسته به موبایل همسرجان! نیم ساعت بعدش زنگ می‌زنه.

- الی‌جان، چوقشنگ…

- فلانی‌ام آقا عبدالله فکر کنم اشتباه گرفتی.

- ای وای آقا فلانی تویی؟ پس من دارم از دیروز اینا رو پاکنویس می‌کنم میاد برای تو؟ شرمندم بخدا. نمی‌دانم چرا اشتباه شده! حالا پیش خودت باشه…

زن عبدالله سواد چندونی نداره ولی یکی از بهترین زن‌هایی‌ئه که دیده‌ام. بچه‌هاش همه مؤدب و درسخون هستند. خونه زندگیش و سر و وضعش (حتی زمان‌های طولانی بیکاری آقا عبدالله) مثال زدنیه. ولی عبدالله دلش پیش الی‌ئه. کسی که از بچگی دوستش داشته و حالا زن یکی دیگه است. می‌گه رابطه‌شون فقط در حد تلفن و اس‌ام‌اس‌ئه. از طرفی دنبال یه زن دیگه می‌گرده که صیغه کنه بلکه دلش از غصه‌ی این عشق نافرجام دربیاد! پارسال وقتی شماره‌ی سحر رو توی گوشی‌اش دیدیم دستپاچه شد گفت فقط برای این بوده که بهش رسیدگی(!) کنه وگرنه کاری باهاش نداره…

می‌گه نمی‌تونم زنم رو طلاق بدم چون تعهد داده‌ام زندگیش رو تأمین کنم که دارم می‌کنم. بعدشم بچه‌هام جوونن. دخترم وقت شوهرشه. اگه بدونه از بین می‌ره، دیگه نمی‌تونه سر بلند کنه.

***

شیدا خانوم وضع مالیش توپه. از کانادا که میاد برای دوست‌پسرش یه ساعت مارک‌دار طلا میاره. پسره التماس می‌کنه وقتی رفتین کیش یه شب بیا پیش من بمون. شیدا خانوم می‌دونه که توی اون شب اتفاقی بینشون نخواهد افتاد اما اینو هم می‌دونه که تبعات بعدش رو نمی‌تونه جمع کنه. همین الانش هم دوست‌هاش بهش می‌گن «ج» شدی، خاک بر سرت به جای این که اون برات خرج کنه تو خرجش می‌کنی؟

شیدا احتیاج مالی نداره، احتیاج عاطفی داره. دلش یه همراه و هم‌صحبت می‌خواد. کسی که یه ذره براش رمانتیک‌بازی درآره. شیدا به فکر دخترشه که چند ماه دیگه نامزدیشه. و من به روزهایی فکر می‌کنم که پسرک و دخترکش کوچیک بودن و شوهرش حسین‌آقا هرز می‌پرید. روزهایی که پول‌های آنچنانی خرج می‌کرد تا اسم‌های آنچنانی رو راضی کنه…

***

زهراخانوم هر روز که می‌گذره بیشتر دلش می‌خواد طلاق بگیره از کسی که هیچ درکش نمی‌کنه و هر روز بیشتر عذابش می‌ده. بچه‌دار هم نشده که پابندش باشه. اما می‌دونه دنیای بعد از طلاقش توی حصار خانواده‌اش خیلی محدود خواهد بود و ترجیح می‌ده بی‌عشقی رو تحمل کنه. زهرا توی خانواده‌ی متعصبی بزرگ شده و سیزده سالش بوده که شوهرش دادن. اسم دوست‌پسر براش عین اسم کفر می‌مونه. اما هر روز از خودش می‌پرسه آیا تحمل آزادی با این «اسم‌شوهر» واقعاً آسونتره از شادی محدود در خانواده‌ای که دوستش دارند؟

/ 9 نظر / 29 بازدید
دخترمشرقی

جالبه.دنیای همه یه جورایی پیچیده است[لبخند]

ani

نیمفای عزیز از خیلی وقت پیش میشناسمت موقعی که توی کلوب خصوصی سروناز موقع انت خ ابات من میگفتم دیگه دوست ندارم بمونم خیلی اتفاقی تو نظرات امی اسمت رو دیدم و الان کلی از آرشیوت رو خوندم. دلم خیلی برای پسری سوخت :(

نانا

تازه با وبلاگتون اشنا شدم زیبا بود و پر از حقیقت تلخ

الهه

به به ... خانوم.... قالب نو مبارک..

مرد خاكستر

تو و من خوب مي دانيم كه طلاق عاطفي و وقوع آن هيچ ربطي به طلاق محضري و وقوعش ندارد. با شرايط ويژه ي فرهنگي و اجتماعي كه در اين مرز پرگهر بر زنانمان تحميل شده شيدا خانم شما را صددرصد محق مي دانم. زهرا خانم هم اي كاش بر ترسش غلبه كند پيش از آن كه تمام زندگيش تمام شود. آقا عبدالله را اما جز با حقارت نمي توانمش ياد كنم و هيچش نمي توانم بخوانم مگر بي وجود!

فرشته

مردان در مسیر عشق گدایی محبت میکنن تا زمانی که به تصرف قلب زن مطمئن میشوند,انگاه نامردی را در کمال مردانگی به جا می اورند. دکتر شریعتی

ترنج

سلام نیمفای عزیز، من از مدتها پیش از نی نی سایت میشناختمت و مطمئنا تو من و نمیشناسی، چون کاملا خاموش بودم همیشه، فکر میکنم اولین بار خاطرات ازدواجت و توی نی نی سایت خوندم و از اونجا اومدم اینجارم خوندم، تا اینکه آخرین خبری که ازت داشتم اون اتفاق بدی بود که براتون افتاده بود، دیروز اتفاقی توی یه وبلاگی که اونم تازه دو روزه میخونم لینکت و دیدم و اومدم و دیدم خوشبختانه داری مینویسی بازم، ارشیوت و از تاریخ اون اتفاق خوندم تا حالا، خیلی خوشحالم که با هر سختی ای که داشت گذشت و تحسینت میکنم که تو این گیر و دار چقدر میتونی جنبه های مثبت قضیه رو ببینی، امیدوارم زندگی از این به بعد روی خوشش و نشونتون بده فقط، تو و همسرت تواناییهایی دارین که به راحتی میتونین یه زندگی خیلی خیلی خوب و غبطه برانگیز بسازین چه از بعد معنوی قضیه چه از بعد مادی، برای پسرک هم خوشحالم (که حضورش حتی از دور توی زندگیتون هست)هم بالطبع ناراحت که دور از شماست و امیدوارم به زودی همه ی شرایط مهیا بشه تا مثل یه خونواده ی سه نفره ی خوشبخت کنار هم باشید تا همیشه. بهترینها رو برات آرزو میکنم[ماچ]

مرد خاكستر

به زبون خوش پست جديد ميذاري يا التماست كنم؟[کلافه]