5

خلاصه‌اش اینه که فنری که عکسمونو می‌خواست، قیمتش بالاتر از فنر قبلی بود و هیچ جوره هم نتونستیم بهش اعتماد کنیم. از اوناست که پولو بگیره و بفرستدمون طرف ایستگاه پلیس! باز با فنر قبلیه تماس گرفتیم تا جایی که می‌تونیم ننه‌من‌غریبم و زجه‌مویه درآریم بلکه افاقه کرد! اونم همیشه یه جاییه که نمی‌تونه صحبت کنه. گفت خودش زنگ می‌زنه.

وسایلمون هنوز نه پس آورده شده و نه از پنجره پرت شده بیرون.

سه روزه می‌خوام دلایل رفتن رو که مربوط به وروجک می‌شه براش بنویسم، هیچ حوصله‌ام نمی‌شه.

سریال قهوه‌ی تلخ رو از همسایه بغلی‌مون قرض گرفتم و دیدیم (تا قسمت 9). اگه اینجا موندنی بودیم می‌خریدیمش ولی همینایی هم که داریم روی دستمونه…

نزدیکای ظهر چهار بار سعی کردم آهنگ «چشمات» مهرنوش رو دانلود کنم هر بار نشد، بی‌خیالش شدم فعلاً.

سرم از صبح درد می‌کنه و با مسکن خوب نمی‌شه. آروم‌تر می‌شه اما خوبِ خوب نه.

فنرجان! جان مادرت یه جوری باهامون راه بیا…

 

پی نوشت: حالم خوب شد با دیدن یه خبر خوب اینجا!

/ 3 نظر / 27 بازدید
طراوت

سلام عزیزم امکان نداره ما هم بخونیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شهرزاد

نیمفا جون من کلی از راه دور برات انرژی مثبت ارسال کردم امیدوارم خیلی زود همه چیز بر وفق مراد بشه. به ما سر بزن.