ماجرای یک اسم

الان از اون وقتایی‌ئه که همه چی‌ام سر جاشه! نی‌نی هم سرجاشه و داره وول خوردن‌های بعد از ناهارشو شروع می‌کنه. خیلی حس خوبیه… داری یه کار دیگه می‌کنی، با یکی حرف می‌زنی، یه جای عمومی نشستی، بعد یهو یه ضربه توی دلت می‌گه من اینجام! اون وقت تو و اون موجود ضربه‌زن با همدیگه یه راز دارید مخفی از همه. یه کار یواشکی!

اسمشو می‌خوایم بذاریم «شهرزاد». از خیلی سال پیش این اسم رو دوست داشتیم. دخترک رؤیاهامون بوده و حالا داره واقعی می‌شه. می‌دونم از این اسم‌های جینگیلی و مدرن امروز نیست، اما برام مهم نیست. هم فارسی و خوش‌آهنگه، هم نصفه نمی‌شه، هم با شنیدنش یه حس خوب میاد. انگار ته ذهن همه یه پشتوانه داره، یه اسطوره، یه افسانه. تا حالا تقریباً هر کی شنیده گفته شهرزاد قصه‌گو… و این حس خیلی خوبی برام داره. شهرزاد زنی بوده که با تکیه بر عقل و دانشش تونسته بقیه زنان هم‌عصرش و پادشاه و ملتش رو نجات بده از سیاهی و تباهی و جهل. امیدوارم دخترک ما هم بتونه از عقل و هوشش استفاده کنه تا خودش و بقیه زندگی بهتری داشته باشن.

فقط اگه روزی روزگاری دخترکم بخواد جایی خارج از ایران زندگی کنه احتمالاً صدا کردن اسمش برای بقیه سخت خواهد بود که خب مشکل خودشونه!!! و بستگی به دخترک داره که بخواد به بقیه تلفظ صحیح اسمشو یاد بده یا اینکه یه اسم ساده‌تر برای خودش پیدا کنه.

حالا که اوج عکس و آزمایش و غربالگری‌ها گذشته نوبت خرید برای وروجک خانومه. با این اوضاع و احوال بازار خیلی خوشحالم که از قبل براش یه چیزایی گرفته بودم و الان کلی جلو هستیم. مقادیری هم خیاطی در پیش دارم که امیدوارم کمی وقت خالی پیدا کنم بتونم بهشون برسم. و در نهایت چند تا خرده ریز می‌مونه که حدودای اسفند یا فروردین یکی دو روز می‌رم و تمومش می‌کنم. البته جای چندونی برای سیسمونی بازی نداریم و از اون گذشته دیگه دیدگاهم هم نسبت به این موضوع عوض شده. خیلی چیزها هست که هر وقت سنش رسید و لازمش شد براش می‌گیریم و به نظرم الان واقعاً لزومی نداره یه جا هزینه کنیم و بذاریم یه گوشه خاک بخوره برای حدودای یک سال بعد!

از اون طرف، برای نگهداری و بزرگ کردنش واقعاً پشتم گرمه به داشتن یه همراه مهربون کنارم که بابای بچه هم هست! یه نمونه‌اش اینه که می‌گه هر وقت خواستی برگردی سر کار، من روزها خونه می‌مونم و بچه رو نگه می‌دارم تا برگردی و بعد من میرم تا آخرای شب کارمو انجام میدم و میام. و این فقط بابت اینه که می‌دونه من کارمو دوست دارم و بهم خوش می‌گذره. اونقدر هم مهربون و باحوصله است که مطمئنم نی‌نی راحت خواهد بود و به هردوشون خوش می‌گذره.

همون‌طور که همین الان هم خیلی بیشتر از قبل هوای منو داره و خیلی بیشتر کمکم می‌کنه. هر بار می‌خوام از جام پاشم مثل فنر از جا می‌پره و میاد دستمو می‌گیره. هر بار هورمونام قاطی می‌کنن، می‌دونه تا کجا باید بغلم کنه و نازم کنه و بذاره اشک بریزم و از کجا به بعد می‌تونه دلقک‌بازی درآره و منو بخندونه… و تنها و تنها اونه که می‌تونه این مرز باریک رو تشخیص بده و تنها و تنها اونه که می‌تونه منو بخندونه. اون هست که من دیگه یادم رفته چطور پرتقال پوست بگیرم. گاهی حتی به بزغاله کوچولو حسودیم می‌شه که همچین بابایی داره!

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

اونقدر احساس قشنگ تو نوشته هات هست که اشک من سنگدل رو هم در میاره، خوشحالم که خوشحال و خوشبختی خانم گل ،تبریک میگم این همه شادی و خوشبختی رو راستی گلم،اسم انتخابیتون هم بسیار زیبا و دلنشینه

Doost

امیدوارم در کمال سلامتی‌ و شادی فرشته زیبات رو در آغوش‌ بگیری و سالیان دراز خوشبخت و خوشحال در کنار هم زندگی‌ کنید،مواظب خودت و شهرزاد خوشگل ما باش بانو.

ماشاالله

ماشاالله لاحول و لاقوه الا بالله

راحله مامان حلما

عزیزه دلم تولدت مبارک . امیدوارم سال آینده با نی نی ِ خوشگلت جشن تولد مفصل بگیری . مراقب خودت و نی نی باش . می بوسمتون.

سارا

سلام وعرض ارادت خدمت مادر گرامی امیدوارم حالتان خوبتر از همیشه باشد.حالا چرا فکر میکنی اسمش شکسته نمیشه خاله شهر زاد منو بهش میگن خاله شهری[خنثی]پس این فکرو از سرت بیرون کن که اسم بچه ات رو نمیتونن بشکونن.خودت هم که میدونی اسم به روزی نیست توفکر بچه ات نیستی عایا؟؟؟؟؟؟اون بزرگ بشه باید از اسمش خوشش بیاد ویا حداقل دیگران مسخره اش نکنن ومتهم به قصه گو بودنش نکنن..لطفا نگو حرف دیگران برامون مهم نیست ...وقتی در جامعه زندگی میکنی باید به روز باشی وسگک دست کسی ندی.وگرنه کلاهت پس معرکه است/ اون هم در هجمه این همه اسم عجیب وغریب ومدرن ؟شما میتونی اسم شناسنامه ایش رو یه اسم به روزتر انتخاب کنی واسم مستعارش رو خودت وشوهرت شهر زاد صداش کنین من به فکر بچه گرامیتون هستم وگرنه خودت که میدونی به من چه واین حرفهاااا[دروغگو]از اونجایی که رک هستم حر ف تو دلم نگه نمیدارم بهت گفتم که فردا نگی چرا نگفتی ما همچین خاله دلسوزی هستیم چی فکرکردی؟[ماچ]حالا اگه مخالفتی داری بگو وگرنه به فکر باش چون اینده نگری هم چیز خوبیه.[رویا]

سارا

این وبلاگ رو نگه میداری فردا بچه ات بزرگ شد نشونش میدی میگی همچین خاله اینده نگری داشته وخودتون نخواستین حر ف گوش کنین.[مغرور]

بهار

سلام گلم خوبی؟ خوشی؟وقتی مینویسی از حالت باخبر میشم اما وقتی یه مدت نمینویسی میام نظرات رو چک میکنم ببینم جواب دادی یا نه . از اینکه شادی خوشحالم . تو لایق خوشبختی هستی دوست من ....

مامان امیرعلی

سلام عزیزم..تولدت مبارک..من از سالها پیش خواننده وبلاگت بودم و خیلی خیلی از بارداریت خوشحال شدم انشالا که دختر گلت رو به سلامتی به آغوش بکشی و عکس خوشکلشو برامون تو وبلاگت بذاری اینقد بدم میاد از آدمایی که حاظرن هویت و شخصیت خودشون رو زیر پا بذارن و خودشونو به هر قالبی در بیارن فقط برای اینکه همرنگ جماعت بشن خانومی از اینکه یه اسم بسیار اصیل و ایرانی ،زیبا و با معنی برای دخترتون انتخاب کردین بهتوون تبریک میگم

بهار

سلام خانم گل،سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم سال 94 با حضور دختر کوچولوت شیرین ترین سال زندگیت باشه،مواظب خودت باش

بهار

سلام گلم، سال نو مبارک ، امیدوارم حالت خوب باشه و سال خوبی رو پیش رو داشته باشی