آناتومی لک‌لک

دیروز رفتم دکتر بالاخره. خیلی توی نت مطالب ضد و نقیض ازش خونده بودم ولی دیروز دیدم که هنوزم بهش اعتماد دارم، گرچه که دستمزدش خیلی خیلی گرون‌تر شده و شاید از پس ویزیت‌هاش بربیام ولی از پس مخارج نهایی‌اش عمراً!

یه خروار آزمایش برام نوشته. خودش هم همونجا سونوگرافی‌ام کرد. ولی الان اصل مطلب دستمون اومده. خدا رو شکر خیلی از اون که خودمو براش آماده کرده بودم بهتره. من حتی انتظار بروز ارثیه‌ی خانوادگی رو به شکل سرطان هم داشتم! ولی مشکل خیلی شایعه و درمان‌پذیر. البته باید بگم مشکلات! چون که اینطور بخواد پیش بره کلکسیون امراض می‌شم: پرولابس قلبی اولین چیزی بود که توم پیدا شد. بعد اسپاسم عضلانی کمر و همانژیوم کبدی هم بهش اضافه شد. بعدتر سنگ کلیه هم به هم رسوندم و حالا بر تازه‌ای که به این باغ رسیده فیبروم و پی‌سی‌او هست. البته همه‌شون بیماری‌های شایعی هستند و هیچکدوم کشنده نیستند. ما حالا حالاها اینجا کار داریم!

دیشب با میم که حرف می‌زدیم پیشنهاد کرد بریم خودمونو بیمه خدمات درمانی کنیم و پیشنهاد بدی نیست. امروز سرچ کردم دیدم اسم جدیدش بیمه ایرانیان شده و با کپی شناسنامه هم کارمون راه می‌افته (گفته بودم که صدور شناسنامه‌ی جدید سه ماه حدوداً طول می‌کشه و تا اون نیاد نمی‌شه برای مدارک دیگه اقدام کرد) حالا باید هفته‌ی دیگه بریم دنبالش.

ولی من نمی‌دونم توی دبیرستان و زیست‌شناسی به این پسرها چی یاد می‌دن (احتمالاً آناتومی لک‌لک رو!) از همون دیشب دلقک‌بازی‌های میم شروع شد و ساعت یک و نیم نصفه شب، چند ثانیه بعد از قطع شدن تلفن، نون زنگ زد که هیچکدوم نمی‌تونستیم حرف بزنیم از زور خنده! امروز که همسرجانم می‌خواد بره تأترش رو ببینه سر راه یه سر می‌ره پیش میم و حاضرم شرط ببندم میم به جای شربت آبلیموی خنک یا طالبی بهش شیرموز و معجون می‌ده!

گفتم تأتر؛ حالا خیال نکنید مرفه بی‌درد شدیم اوقات فراغت می ریم تأتر! این شغل همسرجانمان است. بره تأتر ببینه و بیاد خلاصه‌شو بنویسه و نقدش کنه و علاوه بر اون مطالب دیگه هم می‌نویسه و گاهی ترجمه. ولی روزی هزار بار خدا رو به خاطر این شغل شکر می‌کنم و دعا می‌کنم با اومدن شهریور این کار تموم نشه و ادامه پیدا کنه.

پی‌نوشت:

همسرجانم، جناب مردخاکستر که معرف حضور هستند؟ تأترهایی که می‌بینه رو توی وبلاگش هم معرفی و نقد می‌کنه. اگه اهلش هستید، سری بهش بزنید.

/ 5 نظر / 32 بازدید
خودم

[نیشخند] سوتی دادم، داشتم تو مطالب وبلاگ ول میگشتم که نظری رو که میخواستم اینجا بزارم یه جا دیگه گذشتم، فکر کردم آخرین مطلبه! دوباره اینجا مینویسمش. کم کم دارم باقی مطالب شما رو میخونم، خوب، خلاصه و جذاب مینویسین. جوری که خسته کننده نیست. مهمتر اینکه نگاه جالب و امروزی نسبت به همه چی دارین و اهل خاله زنک بازی نیستین.

مرد خاكستر

نه عزيزم، حق من اين نبود! حق مني كه به تو اعتماد محض داشتم اين نبود، به تويي كه مدام توي اين مدت ميگفتي چيزي نيست! عزيز من! اگر تو و من نتوانيم نگراني هامان را با هم تقسيم كنيم ديگر چه چيز در اين رابطه باقي مي ماند؟ با من يكي اين كار را نكن ديگر! نگذار اعتمادم به تو از دست برود! بگذار چون هميشه گفته هاي تو وحي منزل من باشد! حيف است، خيلي حيف...

مامان مریم

نیمفا جون چیکار میکنی با خودت اخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ البته pcoوفیبروم خطرناک نیستن خیلی راحت در مان میشن ...یه دکتر خوب برو عزیزم برات دعا میکنم اگه قابل باشم

مرد خاكستر

آن ... را لطفاً شفاف سازي بفرماييد، خوشمان مي آيد! خب ...ايم ديگر، دست خودمان كه نيست!![شیطان]

بهار

سلام من از چند سال قبل میخوندمت, حالا یادم نیست همینجا یا توی نینی سایت، اما زیاد از حرفات تو ذهنم میچرخه. عزیزم امیدوارم بیماریهات یه جا از بین برن و سلامت باشی. میشه بپرسم دکتری که رفتی متخصص چی بوده که با آزمایشاتش تونسته همه انواع بیماریت رو بفهمه؟ آخه من هم بیماری زیاد دارم اما بودجه کافی و زمان مقتضی که هی این دکتر اون دکتر برم ندارم. خوشحال میشم راهنماییم کنی