حسنی شلمرودی

 

توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها شد…

برای همیشه…

خداحافظ منوچهر احترامی

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

من هر شب ایلین رو با این قصه و شعر می خوابونم. خدایش رحمت کند.

مهرک

خوبی عزیزم؟؟؟ ممنون سر زدی[لبخند]

فهیمه

همیشه این قصه رو دوست داشتم.کیه که عاشقش نباشه.پارمیس هم خیلی دوست داره.روح این بزرگ مرد شاد باد

صدف

نیمفا جون کجایی بابا؟

شبنم

نیمفادرورا جونم کجایی ؟ کم پیدایی ؟ چرا دیر آپ میکنی ؟ منتظر نوشته های قشنگت هستم

نجما

سلام عسیسممممممممم خوبی اگه بازم بیائی اصفهان مطمئن باش غیر از گیج منگولی یه کس دیگه ای هم هست که دلش میخواد تو رو ببینه و منتظرته [ماچ] راستی فقط به خاطر تو عکس جدید گذاشتمها بیاببین و بهم بگو چقدر شلک همدیگه ان

شکیبا

اااااااااااااااااااااااااااا نازي چقدر من داستاناشو دوست داشتم[نگران][گریه]

لادن مرادنژاد

سلام نیمفادورا عزیز منو نمیشناسی.من ازاعضای نینی سایتم . وقتی حامله بودم ی ه خورده باهات تو یک تاپیک آشنا شدم.و بعدش وبلاگت رو دیدم.بعدش هم نوشته های مامانی هنر مند رو که میدیدم بازم اونجا یافتمت.خیلییییییییی از نوشته هات خوشم میاد کاش بازم مینوشتی.و ...........یک حس دارم ..دلم میخواست باهات دوست باشم....کاش میشد یک دوست اینترنتی باحال ..راستی من کرمونیم.یک دختر 3 ماهه دارم.امیدوارم باهام دوست بشی!