طرح کوچک ...

زنی ظریف<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

که روی سرانگشتش

قلب های نقره ایِ کوچک

آرام

خوابیده اند.

با ابرهای مأمن گنجشک ها

لیوانِ آب

تابوتِ خالی کبریت

و ردّ ِ جاری آتش؛

از قلب های نقره ایِ آرام

تا مَردِ خاکستر.

 

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parniya khanom

سلامممم.خوبی؟بعد از عمری آدرستو پيدا کردممم

mehr

سلام چرا جواب آفامو ندادين؟

سنجاقک

سلام... منو يادت می ياد ؟ منم شواليه ! ديگه بهم سر نمی زنی ؟

mitra

سلام.متنت قشنگ بود.ميشه بگی اسم وبلاگت ينی چی؟؟؟؟؟

مامان دوقلوها

شعر جالب بود.مال خودت بود؟در مورد سوالت هم بايد بگم مشکلی نيست.مرسی از لطفی که به بچه ها داشتی

كمپوت شپش

سلام...چطوري يا نه!!!؟تانک من!.... تو با حشرات چندش توي خونت چه طوري رفتار مي كني؟... تا حالا شده يكيش رو بخوري؟ ... من كه بهت پيشنهاد نمي كنم...اما پيشنهاد من اينه كه داستان شپش و حشرات خونگي رو بخوني... شايد اينطوري حالت بهم خورد!!! ...تازه داستانش مصور هم هست!!!

باربی

اول فکر کردم دختر کبريت فروش و ميگی .... ولی اونکه روی ناخناشو مانيکور نکرده بود ...

رضا

سلام. من هيچ وقت برای اشعار چيزی نمينويسم، چون احساس شعر رو تنها و تنها شاعرش درک ميکنه. اما در مورد نوته قبليتون اينکه يه مدت تصميم داشتم يه آکواريوم برای خودم تهيه کنم تا بلکه يه کم با ديدن ماهی های آرام من هم آرام شم. متاسفانه نشد. اما در مورد ماهی فايتر توضيحات خوبی داديد. شايد يه دونه خريدم. تنهای تنها! (در مورد پيانو ياد گرفتن برادرهام اينو بگم که فعلا موقتا با اين ارگ راه بيفتن تا سه چهار ماه بعد اصل کاری هم برسه، البته اگه پيشرفتی کردن!) ممنون...

سیاوش

می پرستدت مردی که خاکستر است