هالووین در مترو

این روزها و شب‌های اجرا لذتی وصف‌نشدنی دارند.

اجراهای صبح ویژه مهدکودک و مدرسه‌هاست، آمدن بچه‌ها را از عوض شدن صدای پارک می‌شه فهمید. یهو یه گوشه‌ی پارک صدای زنگ تفریح می‌ده.

وقتی ازشون می‌پرسی توی دریا چه جور موجوداتی زندگی می‌کنن حداقل یکی شون می‌گه باب اسفنجی.

یه شب دینا کوچولوی دو ساله راهشو گرفت و رفت بالای صحنه بعدم یه کم این ور و اون ور رو نگاه کرد و رفت پشت صحنه! وقتی قصه‌گو آوردش جیغ می‌کشید که می‌خوام برم پیش ماهیا! یه دونه پولک بهش دادم آروم شد. بعد از تموم شدن نمایش رفته بود بغل ماهی رنگین کمان و نمی‌اومد پایین.

این پولک‌هایی که از لباس بازیگرا می‌ریزه رو هر شب جمع می‌کنم بعد می‌دم به بچه‌هایی که دارن از سالن بیرون می‌رن. عین یه گنج باهاش برخورد می‌کنن. می‌دن مامانشون توی کیفش نگهداره براشون.

چند شب پیش وقتی ستاره دریایی از بچه‌ها پرسید اگه ماهی رنگین کمون دلش برام تنگ شد چیکار کنه؟ پسربچه‌ی فرفری ردیف اول که هول شده بود و اسم‌ها رو یادش رفته بود کف دستشو نشون داد گفت باهات «الو» کنه!

اون یکی از صدا زدن اختاپوس خوشش اومده بود تا آخر نمایش هر چند دقیقه یه بار داد می‌کشید اختاپووووووووووووووس…

دیشب دیگه شاهکار ماجرا بود چون بیشتر از بچه‌ها، مامان باباهاشون جواب می‌دادن!!!

یه ویانا کوچولو هم بود که هیچ جوری حاضر نشد بیاد توی سالن و نگاه کنه. چند وقت قبل توی یه نمایش گرگ دیده بود و ترسیده بود (قابل توجه همکاران!) به جاش خواهرش تنهایی اومد و نمایش رو دید.

خیلی بچه ها هستن که میان مامان باباشون براشون بلیط می‌گیرن و تنهایی نمایش رو می‌بینند. اعتمادی که والدینشون بهشون داده‌اند خوشحالم می‌کنه.

یه آقایی هم با موهای سفید پنبه ای اومد واسه خودش یه دونه بلیط خرید نمایش رو دید. خدا کنه بچگی خودشو آورده باشه، نه دلتنگی برای بچه‌ای که به هر دلیلی پیشش نیست.

داشتیم می‌رفتیم سر خونه زندگیمون، یه دختربچه با خنده انگشتشو گرفته سمت بازیگر اختاپوس به مامانش می‌گه: آقا غوله!!!

وای دلم می‌خواد همه‌ی بچه‌های تماشاگر رو بوس کنم!

بعد از اجرا، توی مترو با دوستان هم‌مسیر داریم هر و کر می‌کنیم. یه بچه میاد که ماسک می‌فروشه. ماهی رنگین کمان و ستاره دریایی ازش ماسک‌هایی می‌خرن که به صورتشون کوچیکه. بچه‌ی ماسکی می‌گه هالولوتون مبارک! کریسمستون هم مبارک! اصلاً همه چی‌تون مبارک! خوشحالم که شادی بچه ها برای گروه مهمه. حتی اگه با خریدن دو تا ماسک باشه.

سه تایی اونقدر دلقک‌بازی درمیاریم که بیشتر ماسک‌ها فروش می‌ره. خود تئاتر یه طرف، عاشق این ساعت‌های خنده و شادی موقع تمرین و بعد از اجرا هستم.


/ 6 نظر / 71 بازدید
مسی

نیمفا بقیه اسمت هم سخته اما مطلبتون قشنگ بود با اجازه دوست عزیز ن هم شما را به پیوند هام اضافه کردم تشکر[گل]

یه دوست

عسیسم کدومی زودباش بگو مردم از فضولی

یه دوست

خوب همه که مثل شما باهوش نیستن عاشق چهره ات شدم عسییسم مرسی که گذاشتی عکست رو بوسسسسسسس

دریا

موفق باشی دورا جان خوشحالم که تئاترتون داره خوب پیش میره چه عکس نازی

مامان ژورنالیست

عاااااااااااااااااشق این عکسم من:)))

ال هام

عزیزم پس ارشیوت کووووووووووووووو[خنثی]