خوشحالم نوشی!

اول: به نوشی تبریک می گم. 35.gif خوشحالم که تونست جوجه هاشو پیدا کنه و پس بگیره. برای همچون آدمی که در اعماق شخصیتش قدرت اینو داره که برای گرفتن حقش زمین و زمان رو به هم بریزه هیچ چیز غیرممکن نیست، حتی اگر در ظاهر بسیار ترد و ظریف به نظر بیاد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دوم: یه ماهی Fighter خریدم اسمشم گذاشتم «ماهی»!!! 04.gif وقتی خودش تنهاست آروم و ساکته. انگار نه انگار که اینجا توی تُنگ، ماهی ای هم وجود داره. اما امان از زمانی که یه ماهی دیگه (از هر نوع) توی تُنگش ببینه. اون وقت اینقدر شالاپ شلوپ راه می افته و اینقدر به ماهی بدبخت حمله می کنه تا دخلشو بیاره و در این صورت یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که یکی از این ماهی های نرم و سریع و انعطاف پذیر در حال جنگ رو از تُنگ خارج کنید. (خودتون تصور کنید زمانی رو که دو تا ماهی از این نوع کنار هم بیفتند). گمون می کنم بعضی آدم ها هم اینجوری باشن که هیچ تنابنده ای غیر از خودشونو نمی تونن تحمل کنن. از آقاهه پرسیدم پس اینا چه جوری تکثیر می شن؟ خندید و گفت: دیگه به جنس مخالفشون توی زمان جفت گیری که حمله نمی کنن! 03.gif

اما یه چیز جالب دیگه هم توی این ماهی وجود داره و اونم جون سختی شه. اصلاً از این سوسول بازی های ماهی های قرمز عید نداره. توی هر آبی (حتی اگه مستقیماً از شیر آب روش خالی کنید) زنده می مونه و گرما سرما و نور و غذا و اینا رو خوب تحمل می کنه. بنابراین اگه ماهی دوست دارید یا بچه ای توی خونه دارید که گیر داده یه حیوون نگه داره یا دلتون واسه ماهی های گلی عید که زود می میرن می سوزه… یکی از این ماهی های جنگجوی خاموش و البته بسیار زیبا رو امتحان کنید. قیمتش هم هزار تومانه، همینجوری گفتم بدونید.

 

سوم: من اینجوری غذا خوردن رو دوست ندارم. توی شرکت قبلی که کار می کردم با همه مشکلاتی که داشت، موقع نهار رئیس و حسابدار و منشی و مهندس و نصاب و تحویلدار و خلاصه همه با هم غذا می خوردیم و کلی هم بهمون خوش می گذشت و مزه می داد، از حال و احوال همدیگه هم باخبر می شدیم. فقط وقتی مدیر تولید از کارخونه می اومد، چون شوهر مدیر عامل بود، «مادام- موسیو» رو می فرستادیم توی اتاق خودشون تا مثل دو تا پروانه واسه هم بال بال بزنن! 03.gif اما اینجا با همه خوبی هاش، وقت نهار که می شه انگار همه با هم غریبه اند. هر کی توی اتاق خودش غذا می خوره. تنها آدم اجتماعی این «جمع» انگار فقط من هستم  که می رم توی آشپزخونه و تازه اونجا هم آبدارچی خجالتی هزار بار آب می شه و صورتش هی با تُنالیته های مختلف سفید تا ارغوانی رنگ به رنگ می شه. این چه وضعیه آخه؟ 06.gif

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
كمپوت شپش

سلام خوبی؟....آخی ماهی تو از طرفم بوس کن!......اين ماهيت که انقدر جون سخته...خارج از آب هم زنده می مونه؟!!!!!!!!!!!!!!........شپش بهت پيشنهاد می کنه امتحان کنی......۱۰۰۰ تومن ارزشش رو داره!

كمپوت شپش

راستی اسم وبلاگت يه کوچولو خيلی سخته! من اسمت رو می زارم تانک....عيب نداره؟...... بازم ميام...

nasim

:دی منم هر وقت ميرم شرکتی جائی عادت دارم همه رو دور هم جمع کنم موقع ناهار کسی هم بهم نميگه تو چيکاره ای اين وسط؟:دی ............الان خبر خوب نوشی جون رو از وبلاگ شما خوندم واقعا خوشحالم کرديد:)...............راستی اينقدر فکرتون رو مشغول نکنيد اخرش نتيجه نداره ها:) فعلا سيييييييييييييييييييييی يووووووووووووووووووووووو

كمپوت شپش

سلام سلام.... .خوبي؟.... من آپم... بدوووووووووووو عكست تو وبلاگمه.... !........كي آپ مي كني؟؟؟....منتظرم بازم ميام....قربونت شپش

كمپوت شپش

:)).....مرسي از پيشنهادت.....عكس يه بار برام اومد اما ديگه نيومد!....نمي دونم فلسفش چيه!

amir voroojak

سلام تو به همه همينجوری قول ميدی؟اگه اينجوريه که خیلی بد قولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

melika

من هم از خوندن خبر موفقيت نوشی خيلی خوشحال شدم در مورد کرمانشاه گفته بودی! خودت هم ساکن کرمانشاهی يا تهران؟ در مورد ماهيت هم خوندم خيلی جالب بود.

سیاوش

یاغی.... تمام تو را می شود توی همین جمله برای اولین برخورد برای کسی توضیح داد. یاغی. اما کجا؟ یادت نرفته کجا زندگی می کنیم که؟ برایم گفته اند هنوز بیابانهای خراسان ستونهایی از گچ در دل خود دارند که ملت شهیدپرور آن دیار برای تقرب به بارگاه حق تعالی رمی شان می کنند؛ رمی جمرات؛ راندن شیطان/شیاطین. ابلیس اما می داند که ستونها استخوانهایی عزیز را در میان گرفته اند، استخوان پاک گل محمدها، یاغیان عظیم ساده دل خراسانی. اصلا ً این رسم حسنه ای ست توی این خراب آباد که یاغی را توی گچ فرو کنند و ستونی به یادگار بگذارند نشانه ی قدرت بی پایان حضرت حاکم. هنوز و همیشه این رسم هر کجا هست. گچ و ستون و یاغی عوض می شود ولی همیشه سرنوشت یاغی یکی خواهد بود. مراقب باشیم. هزار ستون در سراسر دنیا به انتظار نشسته اند. حاکم تشنه است. گچ های مدرن قربانی می طلبند. اما مباد دست برداریم از یاغیگری که گچ کاری با روح عاصی نمی تواند کرد.