خونه‌ی دل

آخرین بار که رفتم کرمانشاه، کوچه و خونه‌ای که نزدیک دوماه توش زندگی کرده بودم و خونه‌ام بود، منو به یاد نیاورد!

هفته‌ی پیش اتفاقی یک روزه رفتم اصفهان، شهری که حدود 10 روز مهمونش بودم، اما به راحتی تونستم جایی که یه روز رفتم رو بدون آدرس پیدا کنم. گرچه که متأسفانه صاحبش اون روز اونجا نبود و نتونستم ببینمش، همون «مرد» مهربونی که یه روز پناهم داد…

 خونه‌ی دل آدم جایی‌ئه که توش آرامش رو تجربه کرده باشه.

 

ضمناً موفق شدم بعد از مدتها آشنایی وبلاگی و اینترنتی یکی از دوستان خوبم رو ببینم: گیج منگولی. ای کاش می‌تونستم ساعت‌ها پیشش بشینم! صرف حضورش به آدم دلگرمی می‌ده. گیج منگولی عزیز، ممنونم از خدا که یه جایی ما رو با هم آشنا کرد… و ممنونم بابت زحمت‌های گذشته و آینده!

/ 6 نظر / 6 بازدید
لیلا

آره منم قبول دارم هر جا دل خوشه اونجا شهر و وطنه آدمه .

ملیکا

نیمفاورای گلم من هم دوست داشتم ساعتها با هم می نشستیم و حرف می زدیم. سلام منو به مرد خاکستر هم برسون. هوشحالم که در سفر به اصفهان بهت خوش گذشته

ملیکا

نیمفاورای گلم من هم دوست داشتم ساعتها با هم می نشستیم و حرف می زدیم. سلام منو به مرد خاکستر هم برسون. هوشحالم که در سفر به اصفهان بهت خوش گذشته

ملیکا

اصلاح می شود دو غلط املایی: نیمفادورا- خوشحالم[خجالت]

گیلدا

"موطن آدمی را بر هیچ نقطه ای نشانی نیست موطن آدمی در قلب کسانیست که دوستش دارند"(مارگوت بیکل)

گیلدا

ببخشید اصلاح میکنم: "موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست موطن آدمی در قلب کسانیست که دوستش دارند"(مارگوت بیکل)