تعطیلات ما

اون ضرب‌المثل رو درباره‌ی عروس تعریفی شنیدین؟ حالا حکایت ماست! هی گفتیم چه خوب اگه می‌دونستیم اینجوریه و راحته و فلان و بهمان خیلی زودتر از اینا و تا حالا چندتا آورده بودیم! تعطیلات هم در پیش بود و یه روز اون وسط رو هم مرخصی گرفته بودم که خوش خوشانمون باشه.

چند وقت پیش سرچ کرده بودم و مرکز بهداشت نزدیک خونه رو پیدا کرده بودم. گفتم تو این فرصت برم یه پرونده هم اونجا تشکیل بدم هم واسه کنترل‌های اولیه خودم و هم بعداً برای قد و وزن و واکسن‌های نی‌نی. رفتم و پرونده رو نوشتن و فشارمو گرفتن 16 بود. گفتن زیاده ولی ده دقیقه دیگه دوباره چک می‌کنیم. ده دقیقه بعد شده بود 17. گفتن الان برو این بیمارستان نزدیک اونجا یه دکتر ببیندت. منم حرف گوش‌کن جواب آزمایش قندم رو که باید می‌گرفتم گذاشتم برای بعد و رفتم درمانگاه بیمارستان. تا نوبتم شد و رفتم تو، ماماها فشارمو گرفتن شده بود 19.5!!! دکتر هم یه بررسی کرد و گفت برو اورژانس دکتر قلب ببیندت چون خب زمینه قلبی هم داشتم.

رفتم اورژانس فشارم اومده بود 17.5 و نوار قلب هم گرفتن اما گفتن صبر کن دکتر داخلی هم ببیندت. دکتر داخلی گفت بهتره متخصص دیابت ببیندت و کمی صبر کن تا بیاد. تو این فاصله من که از صبح گرسنه بودم و دلم داشت ضعف می‌رفت یه کلوچه و آب‌میوه شیرین زدم بر بدن! از اون ور شوهرجانم هم گفت تو راهم دارم میام. تا دکتر بیاد ازم آزمایش هم گرفتن که جوابش آماده باشه. دکتر دیابت اومد و دید و گفت هم فشارت بالاست هم قند داری؟ مستقیم بستری! هر چی گفتیم ننه‌ات خوب، بابات خوب، شیرینی خورده بودم، فشارمم خودم هر یک ساعت چک می‌کنم اگه باز رفت بالا بدوبدو میام… گفت نه خیر، الا و بلا این بچه گلدن بی‌بی‌ئه و همینجوری ولت نمی‌کنم بری. از اون ور فردا و پس‌فرداش هم تعطیل بود و بخش‌های تخصصی آزمایشگاه و سونوگرافی‌شون هم تعطیل.

خلاصه نتیجه این که از یکشنبه تا پنج‌شنبه ما رو بستری کردن و سرتاپامو آزمایش کردن و اکوی قلب و سونوی کلیه و فوق کلیه و کبد و داپلر رنگی مجاری و… دردسرتون ندم، دیگه فقط آمینوسنتز نگرفتن که اونم زود بود وگرنه گفتن هفته 15 حتماً برو انجام بده.

روز چهارشنبه دیگه دلتنگی و بی‌حوصلگیم به حدی رسیده بود که فرداش به دکتر گفتم دیگه آزمایش نمونده ازم نگرفته باشین فشارمم که این مدت با قرص بالا نرفته، اگه مرخصم نکنی فرار می‌کنم!

دکتره یه نگاه کرد و گفت آره تا هفته‌ی بعد که جواب آزمایش‌های آخرت بیاد کاری نداری می‌تونی بری. ظهرش که اومدم بیرون، صحنه برام عین این سکانس‌های شروع فیلم‌ها بود که در زندان رو پشت سر یارو می‌بندن اونم با یه ساک توی دستش یه نگاه به این‌ور می‌کنه یه نگاه به اون‌ور و بعد پیاده راه می‌افته تو افق محو بشه!!!

خلاصه که سه تا قرص هم بابت فشار به قرصای قبلیم اضافه شده. پریروز از مرکز بهداشت زنگ زدن گفتن دستگاهتو بیار با مال اینجا کنترل کنیم سالم باشه (آدم توقع همچین پیگیری‌هایی رو ازشون نداره!) گفتم حالا که وقت ندارم باشه شنبه که تعطیلم، که اونم باید برم بیمارستان خودم ویزیت بشم که غربالگری دوم رو بنویسه. فعلاً هر شب خودم فشار رو چک می‌کنم و با قرص‌ها بالا نرفته. در واقع باید بگم شوهرجانم داره هر شب مهارت و سرعتشو در گرفتن فشارخون بهبود می‌بخشه! منم مشغول پیگیری رژیم غذای خرگوش و چشم‌پوشی از همه‌ی شیرینی‌ها و شورینی‌های محبوبم هستم.

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

می بینی این دفعه با قند شکن اومدم پرچم امریکایی نصیبم شد...بوگو بقیه چطور امریکایی میشن نگو این جور یاس[خنده]

سارا

خدا کنه قند عسل 2یا 3یا 4قلو ویا حتی بیشتربشه یا بشن...ای خدا چی میشه که بشه؟؟؟؟ خدایا سالم باشن هرچند تا که خواستی بفرست ما قبولشون داریم دربست... نوبتی بزرگشون میکنیم...والا...چیه خوب؟ذوق دارم...بد نیگا میکنی ایششششششششششش[وحشتناک]

درخت

خیلی مبارکه مامان جوووووون { من یهو افتادم وسط این اتفاق خوب بعد از این همه مدت ... } خوشحااااااالم ... هووووووووووووووورا

اصن من پرچم خاور دور رو بیشتر دوست دارم.چه یکی باشه چه چند قل مهم اینه که بیاد وسالم باشه...اخه یه جایی میخوندم یکی از شرایط چند قلو شدن بچه اینه که سن مادر بالای 30باشه...منم که از خدامه خاله چند قولو ها باشم خلاصه باید حواستو جمع کنی دست به سیاه وسفید نزنی...خم وراست نشی فقط راه بری ودستور بدی...بشی ملکه نیمفا تا این فسقل بانو یا فسقل خان به دنیا بیاد...مراقب رژِم غذاییت هم باش چون ممکنه فشارخونت تا پایان باردرای باهات بمونه....تازه شم دود سیگار هم بده برات...پدربچه سیگار نکشه پیشت. پیاده روی هم برو ...گلابی هم تا میتونی بخور .تا بچه با طراوت بشه یعنی خوشگلاااااا.اینم توصیه خاله زنکی بنده ...حالا هی بشین بگو من بدم...خخخخخ

سارا

این حال بچه ما چطوره؟لگد میزنه؟مثل ماهی میچرخه؟حباب در میکنه؟یا فعلا زوده؟

سارا

جواب ازمایشات چی شد؟نتیجه اش چی بود؟فکر کنم از ماه چهارم دیگه بتونی دقیق بفهمی یه چی مثل ماهی توی شکمت حرکت میکنه وبعدش که هی بزرگتر بشه آروغ میزنه تو فکر میکنی شکمت نبض داره مثلا توی 7ماهگی همیشه جفت پا میاد سمت شکمت وتو کلی ذوق میکنی واز خودت غش وضعف در میکنی...من که تجربه نذاشتم شنیدم[شوخی]

Doost

عزیزم،مطمئن باش که همه چیز به بهترین شکل پیش خواهد رفت و فرشته نازنینت رو در کمال صحت و سلامت در آغوش‌ میگیری،مواظب خودت باش بانو.

سارا

مردم از خنده ببخشید سکسکه هههههههه حالا مطمئنی آروغ نمیزنه؟

نسیم مامان آرتین

وایییییییی مبارک باشه.... بعد از مدتها سری زدم به وبلاگها و چه خبر خوبیییییییییییی.... خیلی دوست دارم این وروجک خوشگلت رو زودتر ببینم.. ایشالا این 9 ماهه همه چی به خوبی و راحتی میگذره.. خیلی مراقب خودتو نی نی باش...[نیشخند][ماچ][قلب]

شری

مراقب خودت باش اینقدر شیطونی نکن.[قلب] مراقب نی نی ناز نازی هم باش[گل]