قربون‌صدقه‌های قرن بیست و یکم!

پیش‌زمینه: بعد از ظهر رفتم خرید و عصر که مرد خاکستر هم بهم ملحق شد، یه تی‌شرت براش دیده بودم رفتیم نشونش دادم و خوشش اومد، خریدیم.

 

باقی ماجرا: (شب در آشپزخانه، در حال آماده کردن شام)

مرد خاکستر: مرسی که به فکرم بودی.

نیمفادورا: عجب خری‌ئه ها!

مرد خاکستر: چاکریم!

 

پی‌نوشت: منظورم این بود که خب معلومه به فکرت هستم خره!

پی‌نوشت دوم: خدا عاقبتمان را به خیر گرداناد!

/ 2 نظر / 30 بازدید
مطبخ شیما

سلام دوست جونییی خیلی ممنونم که آدرس وبلاگتو برام گذاشتی وااااااااای خیلی خیلی خوشم اومد از نوشتنت،خیلی عالی مینویسی،مردم از خنده[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] من برم زود زودی لینکت کنم،که خیلی صفا کردم با وبلاگت[چشمک]

سمیرا مامان رژین

[نیشخند][نیشخند][نیشخند] چه ایرادی داره گاها"ادم به اقایون بگه خره [شوخی]چون بس که اقا گفتیم فکر کردن خر شدیم و فکر کردیم خوبن [سوال]