آتش در دل

قبل‌تر ها با خودم نقشه می‌کشیدم که حتماً به بچه‌ام قبل از تولد یک‌سالگی یاد خواهم داد چطور فوت کند تا روز تولدش بتواند خودش شمع کیکش را خاموش کند. البته که دخترک در تولد یک سالگی مفهوم فوت کردن را بلد بود منتها چون همیشه موقع قلقلک بازی و پوشک عوض کردن، شکمش را فوت کرده بودم، آنچه که اجرا می‌کرد عملاً چیزی شبیه شیشکی همراه با غش‌غش خنده بود!

بله بله… بعدتر فهمیدم این چیزها یاد دادنی نیست و دخترک هروقت خودش دلش بخواهد فوت خواهد کرد راه خواهد رفت و حرف خواهد زد. او راه خودش را می‌رود و من فقط افتخار همراهی‌اش را دارم.

کم‌کم و با قدم‌های کوچک، آهسته و پیوسته به تولد دو سالگی نزدیک می‌شود و حالا نه تنها بلد است خودش شمع فوت کند، بلکه کاملا مفهوم داغ و مواظب باش را هم می‌فهمد. احتمالاً خواهد توانست شمع کیک تولد دو سالگی‌اش را خودش خاموش کند و ما برایش دست بزنیم.

شاید روزی روزگاری چندین سال بعد (که خیلی زود خواهد آمد) دخترک تصمیم بگیرد تخصصی در خاموش کردن آتش بگیرد و به دل آتش بزند تا کسانی که مواظب نبوده‌اند را بیرون بیاورد. آن روز قلب من از شادی لبریز خواهد شد که آنچه در راه همراهی‌اش گذاشته ام خوب و درست نتیجه داده.

اما این، هم‌زمان به معنی قبول مخاطره‌ای عظیم هم هست: این‌که دخترک مینیاتورم ققنوس‌وار برود دنبال تولدی دیگر! یک روز تکه‌ای ذغال و مقداری خاکستر تحویلم بدهند و بگویند این همان دردانه‌ات است؛ تو که هر روز دهانش را به جستجوی دندانی جدید کاویده بودی، حالا ببین این جمجمه‌ی سیاه را از روی دندان‌هایش می‌شناسی؟ اصلاً بیا نمونه DNA بده ببینیم کدام این دست‌ها مال جگرگوشه‌ی توست و کدام این پاها؟

نه، فرقی نمی‌کند دخترک روی صحنه تئاتر قلب تماشاگرانش را لبریز از احساس کند، یا در لباس آتش‌نشان دل هزار هزار مادر را با خودش بلرزاند. فرقی نمی‌کند یک پزشک بشود که نگاه نگران هزار مادر به دست‌هایش دوخته شود یا یک زن خانه‌دار و مادر یک کودک با چشم‌هایی شبیه خودش؛ هر چه که بخواهد، فقط افتخار همراهی‌اش نصیب من و دعای خیر من همراهش خواهد بود که: درازای عمرش هر چقدر باشد عاقبت به خیر شود. برای خودش عقیده و آرمانی داشته باشد و جانش را هم بر سر آنچه درست و خوب می‌داند بگذارد.

#آتشنشان_شهیدایثارگراست

 
/ 0 نظر / 25 بازدید