ستاره باران

دست هایم را پر از ستاره می کنی.

چشم هایم، پُر ِ خواب.

خواب بودم شاید،

خودم اما دیدم، تو به من خندیدی.

- صبح-

قلب های نقره ای کوچک،

آرام، در آغوش ستاره ها خفته اند.

من بیدار شده ام، خواب بودم شاید.

/ 1 نظر / 3 بازدید
خاطرات خاکستری

سلام عزيزم خسته نباشی. چه عجب از اینورا.... نگفتی شعر خشگل مال کیه؟