پارک بانوان

اگه بدونین چند وقته می‌خوام این پست رو بنویسم و وقت نمی‌کنم…

مدت‌ها بود یکی از دوستام، مامان یه فینگیلی هم‌سن دخترک، می‌گفت قرار بعدی رو بریم پارک بانوان، بهشت مادران یا هرچی اسمش هست! خب من برای رفتن به هر جایی اولویت اولم اینه مسیرش متروخور باشه. روی نقشه دیده بودم و هی نه و نو کرده بودیم تا شد همین دو سه هفته پیش. دیگه گفتیم تا هوا سرد نشده فسقلی‌ها رو ببریم یه کم هوا بخورن. مسیرش هم با مترو و اتوبوس خوب بود که البته من تاکسی سوار شدم ولی اتوبوس بهتر بود!

از در که وارد شدیم مانتو و شال‌ها رو درآوردیم و یهو شد خارج! بهمون خیلی خوش گذشت و بچه‌ها هم حسابی آتیش سوزوندن. جدا از اینکه کلا با این جداسازی‌ها مخالفم، اما چیزای دیگه‌ای هم برای من جالب بود. برخلاف تصور خیلی‌ها که اگه این قانون برداشته بشه ملت با بیکینی نخ در بهشت میان وسط خیابون و خودشونو رنگ و وارنگ می‌کنن اصلا از این خبرها نبود! همه گروه سنی داشتن از فضای باز و هوای آزاد لذت می‌بردن. بعضی با لباس توخونه، بعضی اسپرت، بعضی هم حتی با لباس مجلسی دامن پفی!!! بعدا فهمیدیم در مناطق گوناگون پارک، مجالس تولد و جشن‌های مختلفی برقراره. حتی یکی موهای اون یکی رو می‌بافت و محافل بنداندازون و ابروبردارون هم رویت شد.

از اون دوست‌داشتنی‌تر، جو مهربونی بود که موج می‌زد بین آدم‌ها! خانوما به هم لبخند می‌زدن. با بچه‌های هم بازی می‌کردن. از غذاهاشون به هم تعارف می‌کردن. توی نخ همدیگه و فاز ایرادگیری نبودن. حواس‌شون بود از خودشون و بچه‌هاشون عکس می‌گیرن، بقیه توی عکس نیفتن…

والا بخدا حقوق انسانی‌مون تأمین بشه همه با هم انسان‌وار رفتار می‌کنیم!!!

 
/ 0 نظر / 57 بازدید