اون بابا

دخترک ما یه عروسک پرنس اریک داره از همین شاهزاده‌های دیزنی. خب از اونجایی که چندان به پوشیدن لباس توسط عروسک اعتقادی نداره هرچی ما لباس این بدبخت رو تنش می‌کنیم، دخترک درمیاره و سیکس‌پک‌های شازده رو می‌ندازه بیرون.

داستان وقتی جالب‌تر می‌شه که بدونید اسم این عروسک رو هم گذاشته بابا! ماجرایی داریم باهاش. امر می‌کنه غذا رو دهن بابا هم بذاریم. عرض می‌کنیم بابا خودش غذا می‌خوره. در حالی که چشاش برق می‌زنه می‌گه نـــــــه اون بابا!

یا می‌گه بابا. می‌گم بابا رفته سرِ کار. هرهر می‌خنده بـــابـــا! می‌گم آهـــا اون بـــابـــا... اون تو اتاقته. (یکی صدامونو بشنوه چی فکر می‌کنه پیش خودش؟)

حالا اصرار داره هرروز ظهر که می‌ره توی حیاط آب‌بازی، نصف عروسک‌ها و خر و خرس‌های اتاقشم ببره، از جمله همین بابای کذایی. و از اونجایی که اصرار داره همشون توی آب شیرجه بزنن هر بار این بابا از نقطه ضعفش متلاشی می‌شه و ما باید دوباره سرهمش کنیم. چند روز پیش به فکرم رسید خب بچسبونمش. فکر بدی نبود. چسبه باعث می‌شه بابا اقلا 48 ساعتی دوام بیاره.

امروز شوهرجان تلفن زده می‌گه نعمتی هستی واسه خودت* ورداشتی پاهای این بابا رو اشتباهی چسب زدی الان پنجه‌ی پاهاش رو به پشتشه. وقتی میاد انگار داره می‌ره! می‌گم آخه نعمت! اون ناشی از انعطاف بدنی‌شه وردار پاهاشو یکی 360 درجه تو مفصل ران بچرخون درست می‌شه. کلی هر و کر کردیم که نمی‌شه و اگه شد چی و اینا تا رسید به جایی که اصلاً اگه شد هر چی تو بگی. گفتم باشه من بسیار دلرحمم وقتی اومدم خونه، چرخوندمش، رفت و آمدش درست شد، شما تا آخر ماه همه ظرف‌ها رو خواهی شست. پررو می‌گه من هیچم دلرحم نیستم بکنش تا آخر سال. قبول؟ قبول.

ساعتی بعد زنگ زده که یه شیرین‌کاری جدید دخترک رو گزارش کنه. می‌گم از پای بابا چه خبر؟ میگه کدوم بابا؟ چی می‌گی؟ خب می‌چرخونی درست می‌شه دیگه کولی‌بازی نداره.

 

* اشاره دارند به دیالوگ مهران مدیری در فیلم دایره زنگی: زن خنگ هم نعمته ها!

 
/ 0 نظر / 158 بازدید