اخبار نيمفادورا

خودمم درست نمی‌دونم چرا این همه مدت کرکره‌ی اینجا پایین بوده و حالا از شدت موضوع نمی‌دونم کدوم رو بنویسم.

1-      نیمفادورا منتظر خدمت شده! ظهر یه روز پاییزی بالاخره صبر صاحب ملک تموم شد و اومد با مامور ریختمون بیرون. صاحبان شرکت هم قراره یه دفتر دیگه بگیرن و ما بریم اونجا کار کنیم، اما حدود یک ماه و نیمه که هنوز خبری نیست.

2-      روبروی دفتر شرکتمون خونه‌ی هانی بود. مامان بزرگِ عسل چهارساله‌ای که هر وقت می‌اومد خونه‌ی هانی بعدش میومد پیش ما و دیگه همکارمون شده بود! هوار تا دلم براش تنگ شده.

asal.jpg? 

3-      از ساعت 5 تا 11 شب با مرد خاکستر می‌ریم تمرین تاتر. کار «رودکی- جادوگر واژگان سبز» کارگردان علی پویان. قراره از 27 بهمن تا آخر سال در تالار وحدت اجرا بره. خبرهای بعدی رو در همین وبلاگ پیگیری کنید.

4-      جمعه ها هم به لطف نیمپادارا و فرهنگسراش کلاس حرکت می‌ریم و شروع طراحی و تمرین «ماهی رنگین کمان» که کار خودمه هم در همین مکان و زمان!

5-      اوضاع خانواده‌ی پدری خیلی بهتر از اونی که فکر می‌کردم پیش رفت. مهندس بزرگ بالاخره من و مرد خاکستر رو به ناهاری در رستوران هتل سیمرغ دعوت کرد! کلاهبردار بزرگ هم همانطور که انتظار می‌رفت، هم‌اکنون فراری می‌باشد! به دلایل خصوصی منم بالاخره تونستم خودمو از شر حرص خوردن در باب اعمال این خاندان خلاصی ببخشم و راحت بشم.

6-      مرد خاکستر پیش‌پیش، برام هدیه گرفته: بلیط نمایش «افرا یا روز می‌گذرد» بهرام بیضایی برای دوشنبه 17 دی، تولدم.

/ 1 نظر / 12 بازدید