شب یلدا

امروز تولد پسرک شیرینمه. چهار سالش شد.

نمی‌دونم کجاست. نمی‌دونم چیکار میکنه، چی یاد گرفته، شیرین زبونی‌هاش چیا هستن…

نمی‌دونم کسی دوستش داره؟ به فکرش هست؟ یادش هست که امروز تولدشه؟ براش کیک می‌خره؟ ازش عکس می‌گیره؟ بهش کادو می‌ده؟ یا میگن ولش کن این که الان هنوز نمی‌فهمه!

حتی نمی‌دونم شناسنامه‌ای داره که توش روز تولدش رسمیت داشته باشه یا نه.

شاید شاید شاید یه روز دوباره ببینمش. احتمالاً دیگه منو یادش نیست (شایدم باشه!). احتمالاً شرایطی نیست که بتونیم برای همیشه بیاریمش پیش خودمون. حتی باید حواسمون باشه که دیدنمون روان بچه رو دوپاره نکنه.

ولی هیچکدوم اینا باعث نمی‌شه اون گوشه‌ی کنده شده‌ی قلبم برام عادی بشه. نمی‌تونم به یاد بیارم که چطور روز تولد یک سالگی‌اش خودش دستای کوچولو و نازشو حلقه کرد دور گردنم و لپمو یه بوس تف‌مال گنده کرد و بهم گفت ماماماما… و از یادآوریش قلبم برای بار هزارم تیکه پاره نشه.

جایی هستم که دیگه عقلم به هیچی قد نمی‌ده. چی خوبه و چیکار باید بکنم؟ تنها می‌تونم همه چیز رو بسپارم به کسی که از آخر و عاقبت همه‌ی این روزها خبر داره و امیدوار باشم و دعا کنم که بهترین راه جلوی پاهای پسرکم باشه؛ حتی اگه لازم باشه من تک‌تکِ روزها و لحظه‌های باقی مونده‌ی عمرم رو با حسرت و دلتنگی‌اش بگذرونم.

***

چیه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بی‌حجاب نداریم. زن باحجابم نداریم. مرد بی‌غیرت نداریم . مرد باغیرتم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم. حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب و رفیق ناباب نداریم. رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالابنداز نداریم. شرمنده‌تونم هیچ چیز ممنوعه کلاً نداریم... نداریم. مهمونیه ولی مهمون هم نداریم... جشن تولّد یه بچه‌اس ولی بچّه هم نداریم.

/ 5 نظر / 30 بازدید
مرسا

سلام عزیزم این متن اولین متنی بود که تونست اشک منو در بیاره برات ارزوی سلامتی میکنم وامیدوارم مشکل تو و مشکل همه حل بشه. امین

سارا

تازه دارم جسته گریخته می خونمت برای این پستت اشکم در اومد ببر کوچولو تولدت مبارک[هورا][دست][ماچ][خنثی][گریه]

شاران

مطمئنم یه روزی میاد پیشتون دوباره [قلب]

یه دوست

دلم لرزید و به حق این شب عزیز از صمیم قلب دعا می کنم دوباره ماما صدات کنه و در اغوش بگیریش

سمانه مامان وانیا

سلام. از دیروز تا حالا دارم میخونمت... کلی علامت سوال دارم... یه جاهایی رمزی بود... نفهمیدم چرا پسری پیشت نبوده؟؟؟ اما عزیزم دعا کردم هرچه زودتر از چشم انتطاری در بیای و دستش رو بزاری تو دستات... تولد ببر کوچولو مبارک... ایشاله تا تولد بعدی بهم رسیده باشید. خوشحال میشم بهم سربزنی...