فال نیک

حالم گرفته بود. از همین حال‌گیری‌های الکی روز تولد! رفتم تو حیاط شرکت نشستم یه کم عر زدم آروم شدم، بهتر شدم. داشتم خودمو جمع و جور میکردم بیام تو یهو یه بوته تو حیاط دیدم... گل یخ! یعنی من سه ساله اینجام اینو ندیده بودم؟ کور خاکبرسرم؟ گل یخ بوی خود خدا رو میده. رفتم بوش کردم تا اعماقم غرق لذت شد. من عاشق گل یخم. مامانم یه مدل یاس رازقی داشت اونم خیلی دوست داشتم اما اون به خاطر اینه که منو یاد مامانم می‌ندازه. گل یخ، گل خودمه. گل خوشبوی وسط دی!
یه شاخه کوچولوشو که غنچه نداشت چیدم با خودم آوردم که به فال نیک بگیرم...


/ 0 نظر / 50 بازدید