تکذیبیه

دو هفته‌ای می‌شه اومدیم به یه خونه‌ی جدید، دو تا کوچه اون‌ورتر از خونه‌ی قبلی. اینجا کمی بزرگتره. یه اتاق خواب داره و یه آشپزخونه‌ی واقعی. یه نیمچه حیاط هم داره و مستقل حساب می‌شه. خب خیلی راحت‌تر از خونه قبلی هستیم ولی هنوز همه‌ی وسایل جای خودشونو پیدا نکردن به اضافه‌ی یه مقدار خورده کاری که هر خونه‌ای داره. منتظر تعطیلی‌هام که بهشون برسم.

***

یه لحظه یخ کردم. هم‌زمان داغ شدم. پاهام داشت توان نگهداشتنمو از دست می‌داد. سرم با حداکثر سرعت ممکن چرخید. چشمام گرد شد تا حد ممکن…

جمله ای که شنیدم این بود: راستی پسری هم پیدا شد!

و اصلاحیه‌ای بلافاصله: گردنبندشو می گم… ببخشید.

یعنی می‌شه یه روز اصلاحیه‌ای در کار نباشه؟ اصل خبر همین باشه؟ عین واقعیت؟

یعنی می‌شه؟

/ 7 نظر / 34 بازدید
یه دوست

نیمغادورا جان دیوانه میشم وقتی در مورد پسریت می نویسی نمیدونم قضیه چیه فقط هی خودم رو جای مادری میزارم که پسرش رو گم کرده یا ازش دزدیدن خودم رو جای خواهری میزارم که برادر کوچیکش رو گم کرده در هر دو حالت اشک توی چشمام جمع میشه نکن با دل ما این کار رو عزیزم توی این شب عزیز برات دعا می کنم پسری هر کی که هست پیدا بشه

یه دوست

مغذرت میخوام یه پست خوندم و تا حدی متوجه شدم و خدا میدونه که نگریستم اما احساس کردم تمام بارهای سنگین دنیا را به دوش می کشم عزیزم من اعتقاد راسخ دارم که خدای منان پسرکت رو بهت باز می گردونه بهت قول میدم فقط بگم که ... بگذریم هر چه بگم عمق احساسم رو نشون نمیده

مسی

من پست های قبلی را نخوندم یعنی شما یه پسری گم شده داری؟؟؟وحشتناکه من نمی تونم تصورش را کنم

یسی

لطفا اون پستتون را برای من بفرستید نتونستم پیداش کنم!!

مامان ژورنالیست

عه به سلامتی پس بلاخره جا به جا شدین تو که هیچ خبری ازت نیست پس حداقل یه روز که کم کار تر هستی خبر بده بیایم ببینیمتون. دلم برات تنگه پسری لایق بهترینهاست. امیدوارم زودی پیدا بشه

یه دوست

میگم دوست چون شما میتونی برای شگی پیام بزاری؟ من هر کاری می کنم میگه کدتایید را صحیح وارد نکردید