درد امروز

توی این روزای سختی که می‌گذرونم، امروز یه درد مضاعف و تسکین‌ناپذیر دیگه هم هست…

***

منو حالا نوازش کن

که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره

که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن

همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید

به دنیای تو برگردم

هنوزم می‌شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن

تو چشمات غصه می‌شینه

همه اشکاتو می‌بوسم

می‌دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خسته‌ام

کنارت اونقدر آرومم

که از مرگ هم نمی‌ترسم

تنم سرده ولی انگار

تو دستای تو آتیشه

خودت چشمامو می‌بندی

و این قصه تموم می‌شه

هنوزم می‌شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن

تو چشمات غصه می‌شینه

همه اشکاتو می‌بوسم

می‌دونم قسمتم اینه

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طراوت

سلام عزیزم امروز که دیدم تو نی نی سایت ÷یام گذاشتی خوشحال شدم چرا دیگه کمتر به نی نی سایت سر میزنی ؟امیدوارم به زودی زود مادر بشی. التماس دعا

مهتاب

نبينم دلت غصه داره دورا جونم [چشمک] شعر قشنگي بود كلي باهاش رفتم تو گذشته هام[گل]

شبناز

سلام خانم از این شعرا نخون من که غم باد گرفتم [قلب]

عسل مامان

سلام جادوگر جون من خیلی وقته که خواننده وبلاگ و وبسایت تو هستم خیلی به زندگیت علاقمندم خانومی ولی کم پیدایی چرا؟میشه بازم بیای و از خودت بگی.در ضمن ما همشهری هستیم و من خیلی خیلی دوستت دارم.راستی از زندگی با مرد خاکستر راضی هستی؟تو رو جون وروجک بیا از خودت خبر بده.بووووووووووووووووووووووووس

آفتاب زیبا

سلام بالاخره من شما رو تو سایت پیدا کردم وبرای اولین بار به ادرس وبلاگتون دسترسی پیدا کردم.گذشته ها رو نخوندم ولی شعر چندروز پیشتون یکمی اشک آلودانه بود.به قول نسیم جون منتظر روزای افتابی باش.عزیزم.[قلب][گل][گل][گل]

شبناز

با[نگران]زم که خونه نیستی دختر

آرمین

سلام.ایول.به دو صورتمنو به یاد قدیما انداختی.اول با اسمت.دوم با متنت.بلاگ قشنگیه[تایید][دست]

سوشیانت

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند