دستِ دیوار

رفتم دندونپزشکی! جایی که می‌رم یه درمانگاهه نزدیک خونه‌ی اول‌مون که قیمت‌هاش حتی از بیمه هم ارزونتره و دکترهاش هم خوبن. چند ماه پیش یه دندونم که شکسته بود رو برام پست گذاشتن و توی لابراتوار همسرجان هم قالب گرفتن و روکش کردن. عرضم به حضورتون که هزار سال پیش برای افزایش طول تاج و فیکس شدن سطح جونده سه تا از دندونامو روکش کرده بودم که یکی‌شون خیلی مزخرف بود و لثه‌ام رو اذیت کرده بود. دکتر لابراتوار گفت برو پیش یه متخصص جراح لثه اینو ببینه برات درستش کنه و بعد بیا تا روکش اینم برات عوض کنم. از قبل از عید هی می‌خواستم برم منتها هی یا قیر نبود یا قیف! تا اینکه بالاخره پنج شنبه‌ای ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن و رفتم. البته قبلش رفته بودم عکس گرفته بودم و دکتر دیده بود و گفته بود بد نیست بقیه‌ی دندونامو هم جرم‌گیری کنم.

نشستم روی اون صندلیِ عذاب و پیش‌بند بهم بستن و از اون پارچه سوراخ‌های جراحی هم انداختن رو صورتم. دکتر چندین و چند آمپول خالی کرد و کلاً صورت بی‌حس! خب نمی‌تونم بگم حس خوبی داشتم به هر حال خودش و دستیارش توی دهنم بودن! ولی واقعاً برای اولین بار زجرکش نشدم از درد. خلاصه که با خونریزی شدید لثه‌ی اون یه دونه دندون معیوب و با هر بدبختی بود برام راست و ریستش کرد.

اومدم بیرون صورتمو بشورم دیدم هی وای من! عین این سکته‌ای ها شدم. حتی حرف هم نمی‌تونستم درست بزنم. به بدبختی از داروخونه یه ماسک خریدم زدم روی صورتم و تلفن زدم به همسرجان که بگم کارم تموم شده که تقریباً چیزی از حرفام نفهمید!!! منم مسیج دادم بهش و از اون ور رفتم مقدار معتابهی آش شله قلمکار خریدم و روانه شدم به سمت خونه. توی راه هم کم‌کم بی‌حسی‌اش رفت و دوباره صاف و صوف شدم.

ماجرا از فرداش شروع شد که صبح پاشدم صورتم تپلی شده بود و یه طرفم هم شروع کرد به کبود شدن. شنبه هم تعطیل بودیم ورم‌اش خوابید اما کبودیش بیشتر شد. امروز صبح (یکشنبه) که داشتم می‌اومدم سر کار توی مترو، مردم هی نگاهم می‌کردن! واکنش همکارها هم جالب بود البته می‌دونستن که کار دندونی انجام داده بودم. گمونم تا وقتی این کبودی (که امروز پخش‌تر هم شده) خوب بشه باید این نگاه‌های کنجکاو رو تحمل کنم. احتمالاً بعضیاشون هم پرروتر هستن. همونایی که تا منو می‌بینن برام نسخه‌ی خونگی و خاله زنکی افزایش مو تجویز می‌کنن. شدم حکایتِ اوا خاک عالم! صورتت چی شده؟ هیچی خوردم توی دیوار. الهی بشکنه دستِ اون دیوار!!!

خلاصه که تجربه‌های خشونت خانگی کاری کرده که خیلی راحت باور نکنیم کبودی روی صورت یه زن می‌تونه جای دست شوهرش نباشه. شوهر معصومی که هر وقت می‌بینه می‌گه الهی بمیرم و این چند روز هی برام غذای مقوی و نرم درست کرده!

 

پی‌نوشت:

آدرس درمانگاه: تهران- خیابان بهارستان- بالاتر از بیمارستان طرفه- نرسیده به چهارراه هدایت- پلاک 206

تلفن: 77522357 و 3-77526651     (اگه با مترو برید ایستگاه دروازه شمیران بهش نزدیکه)

/ 6 نظر / 6 بازدید
شاران

کاش یه روز بیاد من بشینم رو اون صندلی و کبود شم [ناراحت]

شاران

راستش شروع کردم بعد اولین کامنتم به خوندن آرشیو ، ولی خوب وسطاش رسیدم به پستای رمزدار ، میتونم رمزتونو داشته باشم؟ شده مث یه رمان که نصف صفحه هاش کنده شده

خاموش

دوستم من خواننده خاموش هستم... ميشه خواهش كنم ادرس و اسم دكتر و برام بزاري مقاديري كار دندون پزشكي دارم كه قطعا هزينه هاش خيلي زياد خواهد شد... الان ديدم نوشتي هزينه هاش خوبه.... ممنون

نسیم..مامان باران

اول از همه سلام بعدش چزرا یهو غیبت زد اونور نمیای؟ خدا بد نده...الان خوبی؟ به ما بیشتر سر بزن خانم جون[گل][قلب]

شاران

چرا آپدیت نمیکنی؟[نگران]

سارا

سلام سعی کردم بیشتر مطالبت رو بخونم اونایی که خیلی طولانی بود 2تا یکی خوندم تا مثلا چیزی ازدستم نره اما راجع به پسرک چرا کامل توضیح ندادی از اولش چطور پیداش شد چطور رفت؟ خودتون هیچ وقت نخواستین بچه دار بشین؟ برای مرداد یه پست گذاشته بودی پاک کردی؟ در کل ازت خوشم اومد با تمام مشکلاتت نوع زندگیت رو دوست داشتم [ماچ]