قاضی‌های حقیر، قضاوت‌های کثیر

صفیه غفوری اعدام شد.

خبر چند کلمه است، یک سطر کوتاه… مثل زندگی صفیه.

من فرض می‌کنم (فقط فرض می‌کنم) صفیه با کسی (هر که می‌خواهد باشد) رابطه‌ای داشته در هر حدی.

و فقط فرض می‌کنم به خاطر باخبر شدن شخصی دیگر از این جریان، خواسته او را ساکت کند؛ یا با تهیه‌ی فیلمی سیاه و یا با قتلش.

یا فرض می‌کنم از رابطه‌ی زنی دیگر با شوهرش خشمگین بوده.

می‌پرسم چرا؟

آیا اگر صفیه مثل یک انسان فرصت دوست داشتن و دوست داشته‌شدن می‌یافت و به عنوان عروس خون‌بس به گروگان نمی‌رفت بین قبیله‌ای که خانواده‌اش قاتلین آنها بودند و آنها هم به نوبه‌ی خود قاتلین خانواده‌اش، باز هم در جستجوی ذره‌ای محبت حتی به دروغ، به دنبال رابطه با کسی دیگر می‌گشت یا توسط کسی دیگر اغوا می‌شد؟ یا آنقدر از ناخواسته بودن تحقیر می‌شد که چشم دیدن زنی دیگر که خواسته و معشوق باشد را نداشته باشد؟

و اگر بیم جان نداشت از هر سه طرف، باز هم می‌کشت تا کشته نشود؟

و باز از ترس، هویت خود را بر انگشت دخترک مقتول می‌کشت تا به لامکانی نامعلوم فرار کند؟

آیا اگر بی‌پناه نمانده بود و مهر کشته شدن در هر شرایطی بر پیشانی‌اش نخورده بود، باز هم هر ناکسی به خودش اجازه می‌داد به ملاقات خصوصی‌اش برود؟

مقصر آنچه بر صفیه و صفیه‌ها گذشت و می‌گذرد ماییم با قضاوت‌های بی‌جا و تصمیم‌های وحی‌منزل‌گونه‌مان

/ 2 نظر / 30 بازدید
تمنا

خوشحالم که دوباره پیدات کردم...غیر از اینکه نوشته هاتو دوست دارم و سبک قلمت رو...کلااااا میخوامت..نمیدونم چرا فقط میشه لینکت بکنم؟خبرشو بده توی وبلاگم.....ممنون