درد

مرد خاکستر می گه مادربزرگش خیلی زودتر از اونی که فکر می کرده بهم اعتماد پیدا کرده که بتونه جلوم درد دل کنه.

من می گم: قبول که من خیلی خوبم (!) اما شدت درد اونقدر هست که رمقی برای لاپوشونی نذاره.

/ 5 نظر / 30 بازدید
sholuq

سلام.چیری ننوشتید؟من آپم با مطلبی درباره نامجو

الهه

خوبه که من شوهر ندارم که اون مادر بزرگی داشته باشه که بخواد باهام درددل کنه... صبر و تحملم رو برای بچه ها و پیرها از دست دادم... خیلی دیر دیر میای نیمفادورا خانوم ها...

خواننده

سلام دیشب اتفاقی اومدم وبلاگتون..اول یکمی خوندم...هی یکمی ...یکمی...یهو دیدم کل آرشیو رو از سال 83 تا الان خوندم تموم شد[نیشخند] البته تا این خوندن انجام بشه صبح شد!![زبان]