قطع دسترسی اجباری

امروز رفتم عکسی که چند سال پیش برای گواهینامه گرفته بودم رو دادم دوباره چاپ کردند و رفتم بانک و با فیش واریزی بردم پیشخوان دولت و فرم پر کردم برای المثنی کارت ملی. بعد رسیدشو هم بردم ثبت احوال تأییدیه گرفتم که فردا باز با جعبه‌ی گوشی ببرم دادسرا و درخواست ردیابی بدم و بعدش نامه‌هاشو ببرم مراکز مخابراتی و بعد منتظر بشم گوشیم پیدا بشه و باز برم دادسرا شکایت و کلانتری مأمور بگیرم و برم سروقت یارو و نباشه و بپیچونه و باقی قضایا… نه که خیلی از این جاها خوشم میاد و وقت و پولم زیادی کرده، از اون لحاظ! بعله. دیشب در یکی از مراکز فرهنگی برای بار دوم این گوشی بی‌نوا به سرقت رفت و نبودنش گند زده به همه‌ی برنامه‌هامون و ارتباطات و شغل و اعصاب و خیلی چیزهای دیگه‌مون.

با گوشی، عکس ریحون‌هایی که توی باغچه کاشته بودم رو گرفته بودم که بذارم توی وبلاگ…

 

پی‌نوشت: دقایقی پیش فهمیدم فردا (در واقع دیگه باید گفت امروز) تعطیل رسمیه. خسته نباشم واقعاً!

/ 1 نظر / 9 بازدید
sherry

متاسفم.امیدوارم زودتر دردسرهات تموم بشن[ماچ]