نیمفادورا تانکس

1. یک نفر پیدا شود محض رضای خدا به منیژه محامدی بگوید تو که توی خانه‌ات هزار تا کارِ واجب داری بیجا می‌کنی بازبین جشنواره تجربه می‌شوی.

2. هر چه من شبیهِ نیکول کیدمن هستم، مرد خاکستر هم به گیلگمش شباهت دارد.

3. نمی‌دانم چرا هر که با ما کار دارد و دلش گرفته و گوش شنوا و سنگ صبوری جز ما ندارد، ما باید از زندگی بیفتیم بدویم برویم خدمتش و تازه ببینیم همه چیز در امن و امان است.

4. از تأترهای روی صحنه، کلبه‌ی عمو تم کار بهروز غریب‌پور، تهرن کار محمود استاد محمد، مهمان‌های ناخوانده کار امیر مشهدی‌عباس و رودکی کار علی پویان، دوزار نمی‌ارزند. اگر بروید وقتِ فرهنگی‌تان حرام می‌شود.

5. کلی خداوند عزوجل را شاکرم که از کار رودکی بیرون آمدم. خدایی خیلی مزخرف‌تر از اونی شده که فکر می‌کردم. آدم از ایرج راد حیرت می‌کنه که با اون صدا و بیان، وسطِ یک مشت عربده‌کش چه می‌کند.

6. هیچ دیده‌اید بچه‌هایی که این روزها با مادرشان به خرید عید می‌روند، چطور انگار می‌رقصند؟ وقتی جیبِ پدر و کیفِ مادر کمی سنگین‌تر باشد، می‌توان بدون نق زدن خوراکیِ کوچکی داشت و اسباب بازیِ کوچکی و کیفور و سردماغ دنبال مادر جست و خیز کرد.

7. راستی هیچکدام از افراد یا احزاب، محضِ تبلیغ هم که شده، هزینه‌های تبلیغاتی‌شان را صرفِ شبِ عیدِ خانواده‌های کم‌درآمد، بچه‌های یتیم یا زنانِ بی‌سرپرست کردند؟

8. امسال هیچ حالِ تکاندنِ خانه ندارم، سهل است، سبزه هم یادم رفت و دیگر به هفت‌سین نمی‌رسد. ایضاً خانه‌مان نیز بازارِ شام می‌باشد.

9. فیلمِ آمادئوس راجع به زندگیِ موتزارت است و انگار چهره‌ی واقعی‌تری دارد از آنچه ما در ذهن داریم!

10.  گرچه تیم برتون مدعیِ ساختنِ فیلمِ سوئینی تاد برای کریسمس است، اگر صحنه‌های فجیعِ کشت و کشتار حالتان را بد می‌کند، فیلم را نبینید. اما اگر از فیلم‌هایی که اقلاً تا یک هفته روی مغز و اعصابِ آدم ماراتن می‌روند خوشتان می‌آید، بدوید از هرجا شده گیر بیاورید و ببینید.

11.  با مردِ خاکستر یاد گرفته‌ایم تاجیکی بخوانیم. گرچه فارسی حرف می‌زنند اما خطشان با الفبای روسی است. یک نمایشنامه ترجمه کرده‌ایم و در حالِ ترجمه‌ی یک فیلمنامه هستیم. به فیلمنامه می‌گویند: کناپاویسته!

12.  تمرینِ ماهیِ‌رنگین‌کمان ادامه دارد. یک بابایی حاضر شده سالنِ کلاس بازیگری‌اش را به خاطرِ رفاقت و مرام (!) بهمان اجاره بدهد ساعتی 5 هزار تومان.

13.   مردکِ گاریچیِ وانتی وسطِ بزرگراه همت زد گلگیرمان را قُپاند و در رفت!

14.   به زودی یه پست می‌ذارم به لهجه‌ی شیرینِ کرمانشاهی، حالش رو ببرید. فعلاً همان قپاندن را نمونه داشته باشید.

15.  خوشحالم که سحرناز4 (چهارمین ماهیِ فایترمان) از عید پارسال تا امسال زنده مانده. اما تقی (لاکپشت عیدی پارسال مرد خاکستر به من) خیلی زود دچار افت کلسیم و نرمی استخوان شد و مُرد و تقی2 هم با همه‌ی تلاش‌های مادرانه‌ی من به همان درد مبتلا شد و باعث شد تصمیم بگیریم غیر از همین سحرناز، هیچ وقت هیچ حیوان دیگری نگه نداریم.

16.   عیدی امسال مرد خاکستر DVD بازی مافیا است که با بی‌طاقتیِ هردومان برای رسیدن عمونوروز هم‌اکنون در مرحله‌ی سی‌وپنج است!

17.   هفده تا شد که شد، چیکار کنم؟ التزام نداده‌ام که سیزده تا باشد!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نیمفادورا تانکس نظرات () |

درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینک های ویژه
امکانات وب