نیمفادورا تانکس

مرد خاکستر خیلی مهربونه که با این وضع اتاق و خونه زندگی که براش درست کردم می سازه. آخه خانومه پازل دوهزار تکه نقاشی «اولیس و سیرن ها» را داده برایش درست کنم! برای من که آخر خوشحالی و شادمانیه، فقط کف اتاق مان پر شده از تکه های ریز پازل. فعلاً اتاق تعطیله!

اولش فکر می کردم آخه چطور ممکنه یه نفر لذت درست کردن پازل رو نادیده بگیره و فقط یه پازل قاب شده روی دیوار بخواد. فکر می کردم این کار عین خریدن «کتاب های نفیس» برای دکور کتابخونه است. بعد که طرحش رو دیدم فهمیدم طرف، اول ِ کار بریده و دیده اینکاره نیست بعدشم چون این یه هدیه برای مادرش بوده باید یه جوری سرهمش می کرده. از شانس من!

یه یارویی که فیلمسازه و اسمش یادم نیست یه وقتی یه چیزی گفته بوده تو این مایه ها که ما آدم های خوشبختی هستیم چون برای لذت بردن از سرگرمی مون بهمون پول هم می دن.

تازه آقاهه ی فروشنده می گفت مشتری اینجوری خیلی داره. خوش به حالم. طفلک مرد خاکستر که شال گردنش در بوته ی تعویق افتاده.

پ.ن: کسی می دونه چه جوری باید پشت پازل تموم شده رو چسب بزنم؟

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/۱٢ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط نیمفادورا تانکس نظرات () |

درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینک های ویژه
امکانات وب