نیمفادورا تانکس

دو-سه روز پیش رفتم توی وبلاگ نامه های قدیمی که برام کامنت گذاشته بود. خوندم که (بطور خلاصه) دختری که در بچگی والدینش رو از دست داده و با عمه و شوهر عمه اش زندگی می کرده با یه آقایی که انگار توانایی های جسمی محدودی داره ازدواج کرده و حالا بارداره و برای تهیه ی وسایل مورد نیاز بچه نتونسته از ارگان های دولتی یا نهادهای مردمی کمک بگیره. مادر شوهرش هم گفته که با یه دست لباس میاد بیمارستان! فرنوش (نویسنده وبلاگ فوق الذکر) از اونایی که می تونن و می خوان، کمک خواسته بود برای تهیه ی سیسمونی این نی نی گولو.

با خوندن این ماجرا اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که حالا مگه واجب بود توی این شرایط مالی بچه دار بشن؟ صبر می کردند وضعشون که بهتر شد با آمادگی برای بچه دار شدن تصمیم بگیرن.

بعد عصبانی شدم از برخورد مادرشوهره که آخه زن حسابی وقتی واسه پسرت رفتی خواستگاری باید فکر بچه دار شدنش رو هم می کردی، نکردی؟ دیگه چرا دل عروس و پسرت رو با این مدل برخورد کردن می شکنی؟ حداقل بگو نمی تونم کمک کنم و خلاص.

بعد با خودم استدلال کردم که علی القاعده هیچکس نباید از نوه دار شدن بدش بیاد. لابد از این که بی برنامه (توی دلتون بخونید بدون اجازه و صلاح و مشورت با اون) بچه دار شده اند لجش گرفته.

بعد به خودم کمی مسلط شدم. آخه به من چه؟ مگه من چقدر از زندگی این آدم ها می دونم و اصلاً در چه موقعیتی هستم که دارم اینطوری قضاوتشون می کنم؟

حتی اگه این بچه دار شدن بطور اتفاقی و ناخواسته هم اتفاق نیفتاده باشه، خواستن فرزند می تونه آرزوی هر زوجی باشه. اون زن جوان با اوصافی که ازش خوندیم حق داشته احساس تنهایی کنه و بخواد فرزندی داشته باشه که محبتش بی قید و شرطه. شاید اگه قرار بود منتظر اوضاع مناسب بمونه باید حالاحالاها انتظار می کشید و مشکلاتی از انواع دیگه رو تحمل می کرد. شاید…

نمی دونم به هر حال به من مربوط نیست. چیزی که به من مربوطه اینه که خوشبختی خودم باعث نشه مشکلات دیگران رو نبینم. چیزی که به من مربوطه اینه که وقتی خودم تنها مونده بودم، کسانی بودند که بهم کمک کردند. چیزی که به من مربوطه اینه که یه صندوق قدیمی گوشه اتاقم دارم پر از لباس ها و اسباب بازی های بچگی ام و مقدار کمتری وسایل نوزاد که روزی به امید و آرزوی مادر شدن خریده بودم.

با خودم گفتم بذار اول از مرد خاکستر بپرسم چون یادم اومد وقتی وسایلم رو از شهرستان آوردیم و داشتیم مرتب شون می کردیم، با دیدن هرکدوم کلی ذوق کرد و خیلی هاشو بغل کرده بود و بوس می کرد! شب که قضیه رو براش تعریف کردم دیدم اونم وبلاگ فرنوش رو خونده و می خواسته بهم بگه که مقداری از این وسایل رو به نی نی گولو بدیم اما فکر کرده من یه عمر با کلی عشق اینا رو جمع کرده ام و شاید دلم نخواد به دیگری بدم.

البته هدیه های ما به نی نی گولو خیلی کمه دلمون می خواست می تونستیم اونقدر کمک کنیم که مامان نی نی گولو بره و با سلیقه ی خودش هر چی دوست داره بخره نه اینکه مجبور به پذیرش سلیقه ی متفاوت چندین و چند نفر دیگه بشه اما دلم می خواد باور کنه که من هم روزی مثل خودش با کلی شوق و ذوق رفتم اونا رو خریدم و بارها از تصور بچه ای که قراره صاحبشون بشه دلم غنج زده. حتماً وروجک آینده ی ما از اینکه قبل از به دنیا اومدنش یه دوستِ نی نی گولو داره که می تونه بعضی چیزها رو باهاش شریک بشه کلی خوشحال می شه

 

پی نوشت: اما با این اوصاف بطور جدی به فکر فرو رفتم. راستی زمان مناسب برای اینکه خودم بچه دار بشم کی ئه؟ خیلی ها می گن شماها که با هم مشکلی ندارید، زودتر بچه دار بشید تا جوون هستین و حوصله شو دارین بچه تون بزرگ شه. خیلی های دیگه می گن اول حسابی خوشگذرونی کنید که بچه دست و پاتونو می بنده اساسی. بعضی ها هم می گن نه، تا آمادگی شو از هر نظر (مخصوصاً مالی) ندارید بچه دار نشید. گروه اول جواب می دن که ای بابا بچه که خرجی نداره بعدشم خدا خودش با بچه به زندگی آدم برکت می ده.

فلاش بک: یادم می آد توی ازدواج سابقم، هی بهم می گفتن بچه دار شو که بچه دل شوهرت رو به زندگی گرم می کنه و پابندت می شه، یادم می آد توی راهروهای دادگاه های خانواده پر از بچه هایی بود که وول می خوردند بدون اینکه کمکی به گرمی روابط والدین شون کرده باشند.

نظرخواهی: از خانوم ها و آقایون محترم وبلاگ نویس که بچه دارند می خوام بهم بگن چطور و با چه شرایطی تصمیم به بچه دار شدند گرفتند و حالا که تصمیم شون رو عملی کرده اند از نتایجش راضی هستند و فکر می کنند کارشون درست بوده؟

تذکر: شنیدن نظرات مختلف هیچ الزامی برای عمل به اونها ایجاد نمی کنه، فقط برای انتخاب بهم آگاهی بیشتری می ده. از فردا نیاید اینجا داد و بیداد که: یالا یالا … وروجک می خوایم یالا

یادآوری: سری به وبلاگ «نامه های قدیمی» بزنید، شاید شما هم بعله

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٥ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیمفادورا تانکس نظرات () |

درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینک های ویژه
امکانات وب