نیمفادورا تانکس

بازم سلام به روی ماه همتون

می گم شما هم روز والنتاین به اونی که دوستش دارین کادو می دین؟ خب امسال برای اولین بار!!! قرار بود من کادو بگیرم و کادو بدم، حتی هدیه مورد نظر رو هم از مدت ها قبل تهیه و تدارک دیده بودم، اما…

اما روز 25 بهمن (14 فوریه- والنتاین) داشتم روزنامه ایران رو می خوندم که توی صفحه 9 به یه مطلب جالب برخوردم. خلاصه اش اینه که اگه والنتاین قدمتی حدود سه قرن پس از میلاد داره، ما خودمون توی همین ایران دوست داشتنی مون بیش از بیست قرن پیش از میلاد جشنی عشقی داشته ایم به نام «سپندارمذگان» که روز 5 اسفند بوده و روزی بوده که نام روز با نام ماه یکی می شده و البته الآن اگه بخوایم حساب کنیم، چون در سالنمای کنونی شش ماه سی و یک روزه داریم، می شه 29 بهمن.

در اسطوره ها، این روز به ایزدبانوی نگهبان زمین یعنی «سپنته آرمئیتی» (سپنته=پاک ورجاوند، آرمئیتی=مهر و عشق و فروتنی) تعلق دارد که با نمادی زنانه، دختر اهورامزدا، چهارمین امشاسپند و همچنین چهارمین مرحله از راه عرفان است. او در عالم معنوی مظهر عشق و تواضع و در عالم مادی نگهبان زمین و زنهای درستکار و عفیف و شوهردوست است و تمام خوشی های دنیا دست اوست. اون موظفه زمین رو خرم و آباد  و بارور نگهداره، چرا که زمین گستراننده و مقدس است و با فروتنی به همه عشق می ورزد و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را در دامان پرمهر خود امان می دهد، زمین نماد عشق و همچون زن زاینده و آفریننده است. (به این جهت ایرانیان در اسفند به انجام امور عمرانی و عام المنفعه زمین مانند حفر قنات و خشکاندن مرداب ها و باتلاق ها و سدبندی رودخانه ها و کشت و زرع و نشاندن درخت می پرداختند تا خشنودی وی را فراهم کنند.)

ابوریحان بیرونی (انگار در کتاب آثار الباقیه) نوشته که: این روز ویژه جشن زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نیکوکار بوده که در آن از شوهران خویش پیشکش دریافت می کرده اند. شادی، تفریح، عشق ورزی، قدردانی، هدیه و پیشکش دادن و یاری رساندن، به خصوص در مورد زنان، به دوش گرفتن وظایف زنان توسط مردان و استراحت کامل آنان از کار و تلاش به پاس تلاش یک سالشان از مهمترین مشخصه های این جشن است.

حالا این که ملت ما چقدر در طول تاریخ، ظلم و سختی دیده که بیشتر، ملتی عزاداره تا شاد، بحث دیگه ایه. اما واقعیت اینه که ما و جوانان و نوجوانان ما جای خالی شادی و ابراز عشق رو حس می کنیم. ما دلمون می خواد به همدیگه ابراز محبت کنیم و شاد باشیم. ما اگه بهانه های مناسب فرهنگ خودمون رو از یادمون برده اند، آگاه و ناآگاه دنبال بهانه می گردیم و طبعاً با تبلیغات وسیع دیگران برای «داشته ها»شون به دامن اونا می افتیم و روز والنتاین به همدیگه هدیه و گل و شادی های «قلب قلبی» می دیم. چند وقت پیش یادمه یکی از حضرات روحانی، با احساس خطر از رسوخ والنتاین، پیشنهاد کرده بودند روز ازدواج علی و فاطمه رو روز عشق ملی- مذهبی مون بدونیم. اما دیده اید که این حضرات، مدل جشن و شادی شون دست کمی از عزاداری نداره و علاوه بر اون مگه همه کسانی که همدیگه رو دوست دارند حتماً «علقه زوجیت» هم دارند؟

من و همسرم هدیه هامون رو به همدیگه دادیم اما (با اینکه جیگرمون داره از حلقمون درمیاد) بازشون نکردیم تا سپندارمد، روز جشن سپنته آرمئیتی برسه. از این به بعد هر سال وقتی هیاهوی والنتاین (و البته گرانی کاذب حاکم بر بازار) گذشت، ما روز عشق را به سبک ایرانی جشن خواهیم گرفت و علاوه بر هدیه هایی که به نشونه عشق می دیم و می گیریم، قراره یک روز کامل بانوان خانه مان استراحت کنند و همه کارها بر عهده آقایان خانه مان باشد.

چه روز دلپذیری خواهد شد…

پ.ن: راستی مرد خاکستر هم یه حرف هایی راجع به عزاداری به سبک ایرانی داره. شماها اصلاً کنجکاو نیستید بدونید توی وبلاگش چی می گذره؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/٢٦ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط نیمفادورا تانکس نظرات () |

درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینک های ویژه
امکانات وب