نیمفادورا تانکس

1

خیلی وقته که اومده‌ایم خونه‌ی جدید و کم‌کم داریم توش جا می‌افتیم (گرچه که هنوز تعدادی کارتن سرگردون و وسایل اضافی دور و برمون ولو هستند…)

بهترین مزیت این خونه، هوای پاک و تمیزشه که روح آدمو حال می‌آره و سکوت و آرامشی که من و مردخاکستر به بسیاری دلایل، بسیار محتاجش بودیم. گذشته از اون، خودِ خونه رو هم خیلی دوست داریم و از شما چه پنهون خیلی دلمون می‌خواد یه روزی مال خودمون بشه. اصلاً وقتی اولین بار دیدیمش «صدامون کرد»!

امیدوارم بتونم هر چه زودتر از شر این «انباشتگی» خلاص بشم و این اصلاً کار ساده‌ای نیست چون با هر تیکه‌اش درگیری‌های احساسی فراوان دارم…

2

در طول این مدت موفق شدم دومین اشتغال بی‌حاصل امسال رو هم تجربه کنم. به نظرتون روی پیشونی من پی‌نوشتِ رزومه‌ام هست که خوب کار می‌کنم و پول هم نمی‌خوام؟؟؟

3

رانندگی با رنو بسی سخت‌تر و قلق‌دارتر از پرایده! ایضاً توی هر بقالی دارقوزآبادِ سفلی هم سرسیلندر پراید پیدا می‌شه اما لاشه‌ی یه رنوی فلک‌زده رو حتی نیسان‌های سایپا یدک هم از وسط اتوبان جمع نمی‌کنند… تجربه‌ی منو قبول کنین!

4

در همین اثنا(!) در حال درست کردن ششمین پازل‌ام هستم که 5000 تیکه است و بسی زیبا! البته ضمیر «ام» اینجا کمی بی‌مسما است چون که پازل‌اش درست‌تره و این «اش» برمی‌گرده به اونی که پازل رو خریده اما توی درست کردنش مونده و حالا به من داده تا در عین لــذت بردن از درست کردنش، مختصری هم پول گیرم بیاد! تموم شد عکسشو می‌ذارم.

5

ممکنه از دوباره دیدن این کلمه حالتون بد بشه! اما لطفاً باز هم برای ماهی رنگین‌کمان دعا کنین که حداقل این بار به گِل نشونده نشه.

6

کسی کلاس حاضرجوابی سراغ نداره؟ بدجوری لازم دارم!

 

فعلاً همین!!! چه خبره دیگه؟ بعد این همه وقت…

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٠ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط نیمفادورا تانکس نظرات () |

درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لینک های ویژه
امکانات وب